{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر چه زینبی ؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟! *** وقتی نمانده است

دیگر چه زینبی ؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟! *** وقتی نمانده است برایش برادری

تا نیزه ات زدند زمین خورد خواهرت *** با تو چه کرده اند در این روز آخری؟!

از صبح یکسره به همین فکر می کنم *** وقت غروب می شود اینجا چه محشری

اینجا همه به فکر غنیمت گرفتن اند *** از گوشواره ها بگیر تو تا کهنه معجری

اصلا کجا نوشته اند که در روز معرکه *** در قتلگاه باز شود پای مادری؟!

اصلا کجا نوشته اند که هنگامه ی غروب *** در خیمه گاه باز شود پای لشکری؟!

اصلا کجا نوشته اند که در پیش خواهری *** باید جدا کنند گلوی برادری؟!

من مانده ام چطور تو را غسل می دهند *** اصلا چه غسل دادنی ؟ اصلا چه پیکری؟!

در زیر سم اسب چه می کردی ای حسین؟ *** از تو نمانده است برایم بجز سری

از روی نیزه سایه ات افتاده بر سرم *** ممنونم ای حسین که در فکر خواهری ....

درکوفه ، زینب از تو چه پنهان ، تمام کرد *** ای کاش رفته بود سرت جای دیگری....
دیدگاه ها (۳)

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت شــش 𓆪 🖤🥀ات با شنیدن حرف جیمین خشکش...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

ادامه پارت ۱۹صبح روز بعد.ات وارد شرکت شد.اما چیزی عجیب بود.ج...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

قسمت ۲۶— «پیام سوم» 🖤ات به صفحه گوشی خیره مانده بود.«پدرت زن...

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

THE FIRST KISSPART: 3ات: الو سلام &: خب میای یا بیام ببرمش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط