دیگر چه زینبی ؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟! *** وقتی نمانده است
دیگر چه زینبی ؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟! *** وقتی نمانده است برایش برادری
تا نیزه ات زدند زمین خورد خواهرت *** با تو چه کرده اند در این روز آخری؟!
از صبح یکسره به همین فکر می کنم *** وقت غروب می شود اینجا چه محشری
اینجا همه به فکر غنیمت گرفتن اند *** از گوشواره ها بگیر تو تا کهنه معجری
اصلا کجا نوشته اند که در روز معرکه *** در قتلگاه باز شود پای مادری؟!
اصلا کجا نوشته اند که هنگامه ی غروب *** در خیمه گاه باز شود پای لشکری؟!
اصلا کجا نوشته اند که در پیش خواهری *** باید جدا کنند گلوی برادری؟!
من مانده ام چطور تو را غسل می دهند *** اصلا چه غسل دادنی ؟ اصلا چه پیکری؟!
در زیر سم اسب چه می کردی ای حسین؟ *** از تو نمانده است برایم بجز سری
از روی نیزه سایه ات افتاده بر سرم *** ممنونم ای حسین که در فکر خواهری ....
درکوفه ، زینب از تو چه پنهان ، تمام کرد *** ای کاش رفته بود سرت جای دیگری....
تا نیزه ات زدند زمین خورد خواهرت *** با تو چه کرده اند در این روز آخری؟!
از صبح یکسره به همین فکر می کنم *** وقت غروب می شود اینجا چه محشری
اینجا همه به فکر غنیمت گرفتن اند *** از گوشواره ها بگیر تو تا کهنه معجری
اصلا کجا نوشته اند که در روز معرکه *** در قتلگاه باز شود پای مادری؟!
اصلا کجا نوشته اند که هنگامه ی غروب *** در خیمه گاه باز شود پای لشکری؟!
اصلا کجا نوشته اند که در پیش خواهری *** باید جدا کنند گلوی برادری؟!
من مانده ام چطور تو را غسل می دهند *** اصلا چه غسل دادنی ؟ اصلا چه پیکری؟!
در زیر سم اسب چه می کردی ای حسین؟ *** از تو نمانده است برایم بجز سری
از روی نیزه سایه ات افتاده بر سرم *** ممنونم ای حسین که در فکر خواهری ....
درکوفه ، زینب از تو چه پنهان ، تمام کرد *** ای کاش رفته بود سرت جای دیگری....
- ۲.۲k
- ۱۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط