✨

✨
ذهنم پر از عبور تو
خالی نمیشود،
نگاهم از حضور تو
بیرون نمی رود؛
نگاهم از مردمک عسلی ات
به خواب می زنم خودم را
نمی رود بیرون
پلنگ چشم هات از دشت نگاهم
تکیه می دهم به شانه هات
تو که ماه ها
نشسته‌ای به تماشا
سرو شدنم را
غرق شده ام؛
در طول و عرض چشم هات
هرقدر بدوم
نمی رسم به فردا
تا فردا
فاصلهِ هزار ستارهِ
و هرساعت
از چشمم می افتاد یکی
و نمیدانی تو،
گم شدهِ ام در تن سیاهِ این آسمان
ونمی شود صبح
تا نپاشد چشم های روشنت نور

#مریم_گمار
#زیبا
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۵۶

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت دهم | نشانه های خون اشامییونگی فوراً به...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش اول_Güzel şeyler biranda olur چيزاى خوب ...

رمان اسیر خان پارت هجدهم ۱۸

**پارت ۲۶**صدای چرخیدن کلید توی قفلِ سنگینِ در، مثل تیر توی ...

تکپارتی تهیونگ

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

Enemys Embrsce [ part ادامه 40]

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.9 (روایت از زبان ا...

P3F2فردا دامیان:انیا پاشو دیگه به خدا خسته شدم هروز بخوام بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط