part 4
Spring section:
بلند شد و اومد جلوم وایساد :
-یعنی تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟
+متاسفم! نه برای تو؛ برای خودم ! من فکر میکردم فقط یه استاد راهنمایی که داری کمکم میکنی!
درحالی که صداش از ترس میلرزید با لحن عصبی ای گفت:
_ولی من جدی میگم! حاضرم باهات بیام ایران ؛ میدونم به زودی برمیگردی ، منم میام !
+لازم نکرده. دیگه نمیخوام ببینمتون استاد! ممنون بابت کمک ها و راهنمایی هاتون !
با لحن آارومی گفت:
- اما...وایسا...لطفا...
+خدمتتون عرض کردم استاد! شرمنده بابت اینکه زحمتتون دادم؛لطف کردین به یه خارجی کمک کردین !
+ولی من هیچوقت به عنوان یه خارجی بهت نگاه نکردم بهار ... حتی هیچوقت کارآموزم هم نبودی! من.. من از اول...
اولین بار بود که اسم واقعیمو ازش میشندیم؛ فکر میکردم فقط اسم کره ایمو یادش مونده باشه...
+ادامه نده!
یه نفس عمیق کشید و توی چشمام نگاه کرد و گفت:
- من از اول عاشقت بودم!فکر میکردم بهم توجه میکنی...
همین حرفش کافی بود تا یه سیلی بهش بزنم و برم »
Fall section:
بیدار شدم و از طرف هتل حرکت کردم به سمت فرودگاه. امیدوار بودم جین آئه رو ببینم؛ ازش عذرخواهی میکردم چون واقعا قصد نداشتم بیرونش کنم.
وارد سالن انتظار فرودگاه شدم و دیدم روی صندلی خوابش برده... نزدیک شدم و میخواستم بیدارش کنم ؛ یاد این حرفش افتادم:
«از زندگیم برو بیرون!»
بلند شدم و رفتم. ولی یک دفعه یه فکری به ذهنم اومد...
بلند شد و اومد جلوم وایساد :
-یعنی تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟
+متاسفم! نه برای تو؛ برای خودم ! من فکر میکردم فقط یه استاد راهنمایی که داری کمکم میکنی!
درحالی که صداش از ترس میلرزید با لحن عصبی ای گفت:
_ولی من جدی میگم! حاضرم باهات بیام ایران ؛ میدونم به زودی برمیگردی ، منم میام !
+لازم نکرده. دیگه نمیخوام ببینمتون استاد! ممنون بابت کمک ها و راهنمایی هاتون !
با لحن آارومی گفت:
- اما...وایسا...لطفا...
+خدمتتون عرض کردم استاد! شرمنده بابت اینکه زحمتتون دادم؛لطف کردین به یه خارجی کمک کردین !
+ولی من هیچوقت به عنوان یه خارجی بهت نگاه نکردم بهار ... حتی هیچوقت کارآموزم هم نبودی! من.. من از اول...
اولین بار بود که اسم واقعیمو ازش میشندیم؛ فکر میکردم فقط اسم کره ایمو یادش مونده باشه...
+ادامه نده!
یه نفس عمیق کشید و توی چشمام نگاه کرد و گفت:
- من از اول عاشقت بودم!فکر میکردم بهم توجه میکنی...
همین حرفش کافی بود تا یه سیلی بهش بزنم و برم »
Fall section:
بیدار شدم و از طرف هتل حرکت کردم به سمت فرودگاه. امیدوار بودم جین آئه رو ببینم؛ ازش عذرخواهی میکردم چون واقعا قصد نداشتم بیرونش کنم.
وارد سالن انتظار فرودگاه شدم و دیدم روی صندلی خوابش برده... نزدیک شدم و میخواستم بیدارش کنم ؛ یاد این حرفش افتادم:
«از زندگیم برو بیرون!»
بلند شدم و رفتم. ولی یک دفعه یه فکری به ذهنم اومد...
- ۲.۳k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط