bts8
p[ نمیدونم]سرمو برگردونونم و با چیزی که ددیدم اصلا باورم نیشد ......
.....
ویو ات :
چشماشمو به زور. باز کردم و. دورمو اسکن کرد. سردرد. بدی داشتم داشتم دیونه میذم بلند شدم که زیر. سرم کلی خونه احساس خطر کردو از اونجا. رفتم و فرار کردم
داشتم. فرار میکردم که یه کلبه دیدم. و. و سریع درخواست کمک کردم
هرچی میپورسیدن یادم نمیومد....... حتی اسم خودم
اجوشی : دختر حالت خوبه؟
ات: ل.........ف..ط........ا...کک..ک.م....م.....ک.م....کن.ی.د
[ ترجمه ی. راحت تر. : لطفا کمکم کنید ]
اجوما : عزیزم اسمت چیه ؟
ات: ن...ن..میدونم
یه دختر : بابا. ببین اون. از. سرش داره خون میاد
اجوشی : دخترم برگرد
برگشتم و. سیاهی
ویو اجوشی:
من یه دکتر مغزو اعصابم
به سرش اسیب. ریسیده بود
ما اومده بودیم به این کلبه چون باید از دست یه دیونه فرار میکردیم که این دختر اومد سریع بردمش. بیمارستان خودم و. قبل از اینکه برم. مطمعن بودن. کسی که زدش میاد دنبالش. پس یه جسد اوردم و. صورتشو نابود کردم
و یه گوشه انداختمش که انگار از. جنگل افتاده
و بردمش. داخل. بیمارستان و. جراهیش کردم
وقتی بهشو اومد حافظشو از دست داده بود
و ما هم به دروغ گعتیم خانوادشیم تا احساس نکنت بی کسه... و یه مشکلیه من زیاد اونو. بیرون نمیفرستم چون. دخترم گفت اون عضو هشتم بی تی اسه و همه میشناستش و این یکم. سخته چون همه دنبالشن اگه بدونن مرده. بهتره پس. باید. اب از اسیاد بیوفته
.....
ویو ات :
چشماشمو به زور. باز کردم و. دورمو اسکن کرد. سردرد. بدی داشتم داشتم دیونه میذم بلند شدم که زیر. سرم کلی خونه احساس خطر کردو از اونجا. رفتم و فرار کردم
داشتم. فرار میکردم که یه کلبه دیدم. و. و سریع درخواست کمک کردم
هرچی میپورسیدن یادم نمیومد....... حتی اسم خودم
اجوشی : دختر حالت خوبه؟
ات: ل.........ف..ط........ا...کک..ک.م....م.....ک.م....کن.ی.د
[ ترجمه ی. راحت تر. : لطفا کمکم کنید ]
اجوما : عزیزم اسمت چیه ؟
ات: ن...ن..میدونم
یه دختر : بابا. ببین اون. از. سرش داره خون میاد
اجوشی : دخترم برگرد
برگشتم و. سیاهی
ویو اجوشی:
من یه دکتر مغزو اعصابم
به سرش اسیب. ریسیده بود
ما اومده بودیم به این کلبه چون باید از دست یه دیونه فرار میکردیم که این دختر اومد سریع بردمش. بیمارستان خودم و. قبل از اینکه برم. مطمعن بودن. کسی که زدش میاد دنبالش. پس یه جسد اوردم و. صورتشو نابود کردم
و یه گوشه انداختمش که انگار از. جنگل افتاده
و بردمش. داخل. بیمارستان و. جراهیش کردم
وقتی بهشو اومد حافظشو از دست داده بود
و ما هم به دروغ گعتیم خانوادشیم تا احساس نکنت بی کسه... و یه مشکلیه من زیاد اونو. بیرون نمیفرستم چون. دخترم گفت اون عضو هشتم بی تی اسه و همه میشناستش و این یکم. سخته چون همه دنبالشن اگه بدونن مرده. بهتره پس. باید. اب از اسیاد بیوفته
- ۴۷۲
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط