{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P²⁸

P²⁸
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

گوشیم رو برداشتم و با دستایی لرزان دنبال اسم آرتور توی لیست مخاطبینم گشتم...
تردید داشتم برای کمک ازش وقتی شمارش رو دیدم، چرا باید برای دیدنش یا شنیدن صداش انقدر استرس بگیرم؟!
زنگ زدم، خاک تو سرم شد:
_ جانم؟!
گفتم:
س... سلام!
گفت:
سلام، قربونت برم!
خوبی؟!
چیزی شده؟!
گفتم:
نه!
ولی به کمکت_ یعنی میشه_
میشه یه قرار بزاری باهات حرف بزنم، واقعا به کمکت نیاز دارم...
گفت:
کجایی؟!
گفتم:
من نزدیکیه بیمارستانPoliclinico Universitario Agostino Gemelli هستم.
(یکی از معتبر ترین و بهترین بیمارستان واقع در رم(Rome) پایتخت ایتالیا هست)
گفت:
۱۰ دقیقه ی دیگه اونجام!
همون جایی که هستی وایسا!
ولی باید توضیح بدی بیمارستان برای چی بودی؟!
گفتم:
بعدا...
منتظرم!
و بعد تلفن قطع شد...
همون لحظه ماشین هیونجین از بیمارستان اومد بیرون...
رفتم پشته یه درخت که نزدیک اونجا بود!
بهخیر گذشت...
ده دقیقه بعد، رسید!
سوار ماشین شدم...
خجالتی شدم و میدونم به احتمال نود و نه درصد لپام گل انداخته!
با صدای آرومی گفتم:
سلام!
آروم اومد جلو و بوسه ملایمی گذاشت رو گونم!
گفت:
سلام، پرنسس!
بالاخره بعد از یک سال من تونستم افتخار دیدن شمارو داشته باشم‌...
خنده ریزی کردم!
گفت:
دلم نمی خواد ناراحتت کنم، ولی تسليت میگم بابت از دست دادن پدر و مادرت!
فکر کنم شوهرت_
پریدم وسط حرفش و گفتم:
نگو شوهرم، چون هیچوقت نبوده!
گفت:
فکر کنم پدر و مادر اون هم مردن..‌‌.
شروع کرد به رانندگی کردن!
گفتم:
حقشون بود، کاری که خودش کرد و باعث آسیب دیدن خودش و خانوادش هم شد!
گفت:
متوجه حرفات نمیشم!
میریم سمته خونه خودم، فکر کنم کلی سوال ازت دارم...
دیدگاه ها (۲)

دکترا گفتن بهم که دیگه حالم خوب نمیشه، میگن به فکر قلبت باش🤣...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P¹¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط