{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_60
حس میکردم کثیفم ..از روی تخت بلند شدم که دستم سوزش بدی داد..
آخی زیر لب گفتم که سکینه خانوم نگران لب زد:
+چیشد خانوم جان؟
_هیچی! کمکم میکنی؟ می‌خوام برم حموم..
سری تکون داد زیر دستمو گرفت و کمکم کرد وارد حموم بشم .‌.
لباسامو در آوردم با کمک سکینه موهامو شستم و بعد از شستن بدنم منتظر موندم تا سکینه خانوم برام حوله آورد .‌.
حوله رو دور خودم پیچیدم و از حمام بیرون اومدم..
سکینه خانوم توی اتاق نبود ..
نزدیک در اتاق رفتم که صداش اومد،انگار داشت با یکی تلفنی حرف میزد :
+آقا اینجوری میگید فکر میکنم دیگه نمیخواید برگردید..
گیج نگاهمو برگردوندم ب منچه با کی حرف میزد ..
خواستم رد شدم که نگاهم به کاغذ روی پاتختی افتاد ..
روش بزرگ نوشته بود اهورا ..
کاغذو باز کردم با خواندن متن داخلش اخمام رفت تو هم ..

﴿پناه این نامه برای توعه کوچولو..
می‌دونم ترسوندمت..
تو این مدت که کنارم بودی اذیتت کردم!
ولی تو برای من با تموم دخترای دیگه فرق داری..
اینکه فرار کردی و رفتی پیش اون عوضی خیلی عصبیم کرد و آزارم داد!..
ولی حالا میخام خوشحالت کنم،میخوام برم آمریکا ..
نمی‌دونم چقدر اونجا بمونم ..یکماه؟یکسال؟
یا اگر تو خوشحال میشی هیچوقت نمیام..
ازت می‌خوام بعد از رفتنم خونه ام بمونی..
من از راه دور هم مراقبتم پناهِ من!﴾

خوشحال بودم که آزاد شدم،ولی ته دلم نگرانش بود ..من باعث شدم از خونه ی خودش بره‌‌..
ناگهان قطره اشکی از چشمم چکید ..
دیدگاه ها (۲)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_61از روی تخت پریدم ..درو باز...

داداشیا خود درگیری دارید؟😂😂😂مواد میزنید ها ناموسا چی میزنییی...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_51سریع سوار ماشین شدم و با س...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_28نگاهی به هیکلم انداخت+خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط