{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلم بر دست می گیرم، نگاهم خیره ی راهـــی

قلم بر دست می گیرم، نگاهم خیره ی راهـــی
سکوت بــــاد می آرد، ب ناگه تــکه از آهــی
پی آن ناگهان خیــــزم، ب چشمانی عقابی وار
ولی گم گشته گمگشته، درون خشک تک چاهی

شعر از مهدی یوسفی (م.ی)

با تشکر از Soufiya.Arsalani

عکس نوشته ها و شعر های م "م.ی" در ویسگون

https://www.instagram.com/mehdiyouseficfo



#عکس_نوشته #شعر #عاشقانه #دفتر_شعر #م_ی #هنر #تصویر #پس_زمینه #احساس
دیدگاه ها (۲۹)

قلم بردست میگیرم نگاهم خیره ی راهیسکوت باد می آرد،به ناگه ت...

فروخته ای تو گر مرا، ب آن زر از نگاه هرز بدان ک سیرتی ز زر،...

من... زندگی را یک عصر پاییزی در خیابانی رهـــا کردم ... د...

نای نفس نمونده باز، پر از سکــــوت هر شبم دروغ شد ترانه هام...

آرام آرام زرد تر می شوند این سنگ فرش ها... گویی باد در نهان ...

حرف دل را ب که گویم ک در این شهر خراب ... کوچه ها را گشته ا...

بیا کنارم ... در این سیاهی ... ک شب سحر شه ... بدون آهـــی ب...

در کجا باید گشت ... از که باید پرسیـــد ... ک در این آبــــ...

از تنهایـی تـن خسته با حسرت و طوطی وار فانوس ب دست گردم ...

تا ک هستی، هستـــی ام دیگر تمنای سکوتش را مدارا کرده است ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط