عاشقانه

زدم از یـاد ِ لبـت کهـنه شـــرابی کـه نگو
تشنه ام تشنه تر از بــرکه ی آبی که نگو
لااقل بی خبرم میکند از هوش وحواس
دهـد انگور ِ تــن افشرده جوابی که نگو
دو سه پیمانه ی ناب از قدح ِمعجزه گر
آورَد چشم مــرا پـرده ی خوابی که نگو
ساقی میکـده با طعنه نهیبم زد و گفت
آنقَدر بی رمق و مست و خرابی که نگو
هرزمان آمده رویای تو در خواب نسیم
کوچه ها پُـر شده از بوی گلابی که نگو
خط‌بکش دور و برِ واژه‌ی رفتن که‌دلم
کشـد از دوری تو درد و عـذابی که نگو
دیدگاه ها (۱۰)

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و ڪلبه خرابے شمعے و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

🍓🥞⃝🍫✨🍰 عصرتون به لطافتِ یک عصرِ شیرین 🍰✨ آرزو می‌کنم در میان...

‌⛲️ ‌‌ ♡ ㅤ  ❍ㅤ    ⎙ㅤ     ⌲   ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃʳᵉ️    ˡ...

‌⛲️ ‌‌ ♡ ㅤ  ❍ㅤ    ⎙ㅤ     ⌲   ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃʳᵉ️    ˡ...

قایقت شکست ؟ پارویت را آب برد ؟ تورَت پاره شد ؟صیدت دوباره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط