عاشقانه

قلمم حوصله كن سخت پريشان شده‌ام
راوى قصه‌ى دلتنگى و هجران شده‌ام
قلمم اشک من و جوهر تو می‌گويد
شاعرى خسته و درمانده و حيران شده‌ام
قلمم گوشه‌ى آن دفتر شعرم بنويس
كه پر از هق‌هق و افسرده و گريان شده‌ام
قلمم خسته‌ام انگار خودت می‌دانى
موج سرگشته‌ام و بستر طوفان شده‌ام
قلمم شعر كه نه حرف دلم روى زبان
تو به رقص آمده من صاحب ديوان شده‌ام
قلمم مانده در اين غربت تنهايى خويش
گويى آواره‌ترين شاعر دوران شده‌ام
فصل زمستان و هوا مستعد عاشقى است
قلمم حوصله كن شاعر باران شده‌ام
دیدگاه ها (۰)

قلمم حوصله کن سخت پریشان شده‌امراوی قصه‌ی دلتنگی و هجران شده...

یا صاحب الزمانای کاش که من عاشق و حیران تو باشمیک وقت سحر زا...

عاشقانه

می وزد بوی تو و شاعر حیران کم نیستمی روی...پشت سرت بی سر و س...

💞💞💞💞💞💞ای عشق مدد کن که غزلخوان تو باشمتا آخر عمرم سر پیمان ت...

...بی تو از درد شکستن غم هجران چه کنممانده در بند تو دل زار ...

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت سحر بود و غم و...

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت  سحر بود و غم و...

جمع آوری کاه و کشتزار حوالی..( روستای دهنوی سردار) شهرستان ز...

سحر بود و غم و دردسحر بود و صدای نفس خسته ی یک مردکه آرام در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط