{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران

باز آ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

این نغمه محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
استاد شفیعی کدکنی
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به شما که خودتون گلستان گلید

.

هروقت یاد این جمله می افتم بی اختیار... «خدایا خواستم بگویم...

اینکه میگن خود کفاییم الکی نیس اینم نمونش

ای مهربانتر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جوی...

ای مهربان تر از برگ در بوسه های بارانبیداری ستاره در چشم جوی...

سلام صبح همگی دوستان خیرو شادی چندروز نبودم سعی میکنم کم کم ...

"ای مهربان تر از برگ در بوسه های بارانبیـــداری ستـــاره در ...

ای مهربان تر از برگ در بوسه‌های باران بیداری ستاره ، در چشم ...

ای مهربان‌تر از برگ در بوسه‌های بارانبیداری ستاره در چشم جوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط