{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای مهربان تر از برگ، در بوسه های باران

ای مهربان تر از برگ، در بوسه های باران
بیداری ستاره، در چشم جویباران

آیینه ی نگاهت، پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت، صبح ستاره باران

بازا که در هوایت، خاموشی جنونم
فریاد ها برانگیخت، از سنگ کوه ساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف، دادند بی شماران

گفتی به روزگاران، مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد، حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان، درخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار، بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را، زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت،
دیدگاه ها (۱)

دل به تو دادم که به خونش کشی ؟ خون بکنی تا به جنونش کشی ؟دل ...

ﺷﺎﺩ ﻭ ﻣﺴﺖﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺑﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡﺗﺎ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﺭﯾﺸﮥ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﺍﻡ*ﻣ...

یک نفرگوشه ی محرابِ دلم زندانی ست! به خیالشکه درآن جاخبرازمه...

عشق کفاره ی یک لحظه نگاه است فقطمثل افتادن از چاله به چاه اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط