{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

University of Death

University of Death
ویو مین سو پا میذارم تو دانشگاه موسیقی چون موسیقی تسکین دهنده ی روح مچاله ام در بدن دختر مرمرموزی که هستمه
کلاه هودیم رو جلو میکشم و از اینکه چرا موهای روشن به رنگ خورشیدم رو نبستم به خودم فوش میدم
وارد کلاس میشم.. دانشجو ها با لبخند پشت پیانو یا ویالون و یا گیتار و گیتار برقی هاشون نشستن ومشغول صحبتن
مطمئن میشم ماسکم سر جاشه و بعد یه جا کنار دو تا پسر دو قلو پیدا میکنم و میشنم رو صندلی و گیتارم رو میذارم ور زانو هام..
نگاه سنگینی رو روی خودم حس میکنم ولی سنگینیش کمتر از روحیه که حمل میکنم برای همین ازش چشم پوشی میکنم
استاد وارد میشه مردی که نزدیک ۳۵سال سن داره و کیف چرم مشکی رو با خودش حمل میکنه و عینک گردی داره کلاس نور روشنی رو از پنجره رو مهمون خودش کرده و به کلاس زمستونیمون گرما بخشیده شروع میکنیم به نواختن و استاد بهمون نکاتی رو میگه که توی ذهنم یادداشت میکنم
🖤 ویو جونگ کوک پشت پیانو نشستم و دنبال ملودی میگردم که دختر مرموز کنارم رو توصیف کنه موهای بلوندش که معلومه خسته اش کرده و چشم های سبزش که برای صورتش زیادی درشتن و ماسکی که بقیه صورتش رو مخفی کرده ولی در جنگ با کک و مک های روی بینی اش به مشکل برخورده
ملودی میخوام ، به اکورد های پیانو التماس میکنم اونو توصیف کنید.. این هدیه دانشگاه اجباری به منه
ساعتی گذشت و منو برادرم با هم مینواختیم.
ولی صدای جیغ های زنانه و مردانه ای بیرون کلاس به صدا درمیان انگار شادیو نشاط از کلاس میره افتاب خودش رو از ما قایم میکنه و کلاس تو تاریکی ترسناکی فرو می ره عربده ای عجیب توی دانشگاه به صدا درمیاد و دانشگاه رو میلرزونه..
همه ترسیدیم ولی دخترک چشم سبز کنجکاوه و با گیتارش به سمت در میره منم دنبالش میرم چون حس کنجکاویم از این وحشت عجیب رو نمیتونم کنترل کنم
وقتی به در کلاس میرسیم بهم نگاهی میکنه ولی اهمیتی نمیده در رو وا میکنه توی راهرو رو نگاه میندازه منم نگاه میکنم جفتمون سر جامون میخکوب میشیم..
امکان نداره این توهمه
مین سو:ت.. تو هم میبینیش؟ /
نه مثل اینکه قضیه جدیه هیولایی داره همه ی ادم های توی راهش رو میبلعه و خون هایی از بدن انسان ها روی زمین میریزه
تکون بخور جونگ کوک. اون قراره تو ، این دختر ، برادرت و همکلاسی هات رو بخوره.
بازوی دختر رو میگیرم و پرتش میکنم داخل کلاس در کلاس رو میبندم و داد میزنم:فرار کنید! اگر اینجا بمونید میمیرید!》
استاد:تو چی؟
دخترک از روی زمین خشمگین بلند میشه و با قدرتی عجیب پیانوی جلوی دستش ر ومیبره جلو در نجوا میکنه:
اگر نرید بیرون ساده میگم میمیرید!.. کسی میتونه. و وایسه کمک؟ این کلاس جای فرار داره؟
استاد:اره داره.. یه در که میخوره به اشپز..
حرف استاد با صدای برخورد هیولا با در نصفه میمونه دختر بدون ترس میره جلو در و سعی میکنه از ورود هیولا جلو گیری کنه میدوئم کنارش و جلوی در رو میگیرم پیانو کمک بزرگی میکنه ولی کار ساز نیست دانشجو ها جبغ میزنن داد میزنم:فرار کنید! زود باشید!
برادرم به ما ملحق میشه اون با صدای سرد و محکمش دستور میده:از اینجا خارج شید ،سریع! جیغم نکشید.
به ما کمک میکنه و در رو نگه میداره
رو به دختر کنارم که بازو های نیرومندش از زیر هودیشم معلومه میگم:تو هم برو.. تو ضعیفی.. دختری و نمیتونی اینو نگه داری! فرار کن
مین سو:به جای دستور دادن به من یه فکری کن باهم در بریم!
جونگ هیون:ابن در تا چند دقه ی دیگه میشکنه! مقاومت نداره.
💚ویو مین سو لحظه ای پای عقبم به گیتار های پشت پاهام که رها شدن میخوره و صدایی تولید میکنه موجود لحظه ای از چنگ زدن دست میکشه زیر لب میگم:« به صدا حساسه» بلند تر میگم: شما دوتا زور بزنید باید گیتار بزنم
پسری که اول بهم دستور داد با صورت عرق کرده و موهای پریشون مشکیش گفت:الان؟ به نظرت..
داد زدم :به صدا حساسه!.
مغزم حرف میزنه زود باش مین سو گوش خراش ترین نوتی که بلدی چیه؟
گیتار رو محکم میگیرم و به خودم دستور میدم برای زنده موندنم بنوازم انگشتام بی پروا مینواختم، نوتی زدم که حتی باعث شد اون دو تا پسر چهره درهم بکشن
موجود جیغی از ته دل زد و به عقب رفت عین یه سوسک چپه شد و صدای بخوردش با زمین اکو شد
افتادن هودیم از روی سرم رو حس کردم ولی مغزم میگفت زنده بمون
داد زدم:فرار کنید!
تا اخرین لحظه ای که از اتاق فرار کردیم انگشتام رو به نواختن وادار کردم و بعد از اون با نهایت سرعت دوییدم.. وارد اشپزخونه شدیم جایی که چهره های اشنا و نا اشنایی رو دیدم.. دور و بر رو نگاه کردم
پسر دستور دهنده نفسش بالا اومد رفت سمت اشپز خونه و بعد چند دفه با یه کیسه ی مشکی رنگ برگشت با داد گفت :اینجا دانشجوهای پزشکی کین؟ اینا چیز هایین که بهتون کمک میکنم به مجروح ها کمک کنید
دیدگاه ها (۴)

زهرهههههههههه مامانم معاون مدرسه شدددددددددد پایه ای بعد از ...

پارت ۱۹ 🖤مین‌سو لبخند کوتاهی زد.— «قبل از اینکه بترسی، فقط م...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_78رنگم از استرس زیاد پریده ب...

وقتی هم دانشگاهی بودید و Part:⁴حتی فکرشم بهم حالت تهو دست م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط