دیر فهمیدم دیر خواستمت

دیر فهمیدم دیر خواستمت

پارت پنجم

ا.ت پوشه‌ی خاک‌گرفته رو از روی میز برداشت و ورق زد.

ا.ت: این همه اطلاعات درباره‌ی محموله‌ی گمشده، ولی هیچ‌کدومشون توی گزارش‌های قبلی ما نبود.

جونگ‌کوک: یعنی یکی عمداً اطلاعات رو از هر دومون مخفی کرده.

مین‌سو کنار در ایستاده بود و با دقت اطراف رو نگاه می‌کرد.

مین‌سو: رئیس، این پوشه تنها چیزی نیست که اینجا پیدا کردیم.

سوآ از انتهای انبار صدا زد و هر چهار نفر به سمتش رفتند.

سوآ: این جعبه پشت قفسه پنهان شده بود. روش اسم هیچ شرکتی نیست.

ا.ت در جعبه رو باز کرد و چند برگه و یک فلش پیدا کرد.

جونگ‌کوک: فکر کنم بالاخره یه سرنخ درست‌وحسابی گیرمون اومده.

ا.ت: فکر نکن چون یه سرنخ پیدا کردیم، از این به بعد باید از دستورات تو پیروی کنم.

جونگ‌کوک: باور کن حتی اگه بخوام، حوصله‌ی دستور دادن به تو رو ندارم.

ا.ت: چه خوب، پس حداقل سر یه موضوع توافق داریم.

مین‌سو سعی کرد لبخندش رو پنهان کنه، اما نگاه جونگ‌کوک باعث شد سریع جدی بشه.

سوآ فلش رو داخل دستگاه کوچکی گذاشت که همراهش آورده بود.

سوآ: فایل‌ها رمزگذاری شدن، ولی اسم چند نفر توی فهرست دیده می‌شه.

ا.ت: اسم‌ها رو بخون.

سوآ: کانگ دو‌هیون... پارک جین‌وو... و یه اسم دیگه که نصفه ثبت شده.

جونگ‌کوک: اسم سوم چیه؟

سوآ: فقط دو حرفش مشخصه؛ «هان».

جونگ‌کوک نگاهش رو به پوشه دوخت و چند لحظه ساکت موند.

ا.ت: چیزی می‌دونی که به ما نگفتی؟

جونگ‌کوک: اگه می‌دونستم، وقت خودم رو اینجا تلف نمی‌کردم.

ا.ت: جواب قانع‌کننده‌ای نبود.

جونگ‌کوک: لازم نیست از هر حرف من بازجویی کنی.

ا.ت: وقتی جواب‌هات این‌قدر مشکوکن، چرا که نه؟

قبل از اینکه جونگ‌کوک جواب بده، مین‌سو گوشی‌اش رو بیرون آورد.

مین‌سو: رئیس، یه پیام ناشناس دریافت کردم.

جونگ‌کوک: چی نوشته؟

مین‌سو پیام رو باز کرد و با اخم شروع به خوندن کرد.

مین‌سو: «دنبال کانگ دو‌هیون نگردید. چیزی که گم شده، فقط محموله نیست.»

سوآ: این دیگه چه معنی‌ای می‌ده؟

ا.ت: یعنی کسی می‌دونه ما اینجاییم و از کارمون خبر داره.

جونگ‌کوک گوشی مین‌سو رو گرفت و پیام رو دوباره خوند.

جونگ‌کوک: از این لحظه، هیچ‌کس به‌تنهایی جایی نمی‌ره.

ا.ت: منظورت تیم خودته یا داری برای من هم قانون می‌ذاری؟

جونگ‌کوک: منظورم اینه که طرف مقابل از هر دومون خبر داره.

ا.ت: این بار باهات موافقم؛ ولی فقط همین یک بار.

صدای ماشین‌هایی از بیرون انبار بلند شد و سوآ سریع به سمت پنجره رفت.

سوآ: چند تا ماشین دارن نزدیک می‌شن.

مین‌سو: پلاک‌هاشون مشخص نیست.

جونگ‌کوک پوشه رو بست و رو به ا.ت کرد.

جونگ‌کوک: باید از اینجا بریم؛ قبل از اینکه بفهمیم اونا کی‌ان، نمی‌تونیم ریسک کنیم.

ا.ت: من از چیزی فرار نمی‌کنم، ولی فعلاً موندن هم فایده‌ای نداره.

هر چهار نفر از خروجی پشتی انبار بیرون رفتند، بی‌خبر از اینکه کسی از داخل ماشین‌ها رفتنشان را زیر نظر داشت.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۸ | آخرین مدرکجونگ‌کوک پوشه را بست.ـ «...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط