{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسرت یک شب به دلم ماند

حسرت یک شب به دلم ماند
که پیشم تو بشینی
یلدا شود و یک شب بسیار
کنارم تو بشینی
شب را به سحر خوانم و
یک فال ز حافظ
با دانه اناری که محیاست
عزیزم تو بشینی
من با همه ی شعر زمان از تو
بخوانم
هر بار تو را خوانم و جای
غزلم هم تو بشینی
ای چله پاییز بیا یک شب
دیگر
با ناز و ادا و دل و غمزه
تا صبح کنارم تو بشینی


#سجادپوراحمد
دیدگاه ها (۱)

پاییز که به ایستگاه آذر می‌رسدهمه چشم انتظار یلدا می‌نشینندب...

پاییز که به ایستگاه آذر می‌رسدهمه چشم انتظار یلدا می‌نشینندب...

پاییز که به ایستگاه آذر می‌رسدهمه چشم انتظار یلدا می‌نشینندب...

پاییز منِ با آمدن زمستان،تمام نمیشود از همان روز که رفتی پای...

پاییز من با آمدن زمستان،تمام نمیشود از همان روز که رفتی پایی...

پاییز منِ با آمدن زمستان،تمام نمیشود از همان روز که رفتی پای...

...شب یلدایم اگر با تو سپر شد یلداستیا اگر این شب من، باتو س...

بیا کنارم ... در این سیاهی ... ک شب سحر شه ... بدون آهـــی ب...

سفرت به سلامت فصل برگ های زردفصل خیابان و باران و عاشقان دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط