{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶۴

پارت ۶۴


دیگه نتونستم تحمل کنم و از پشت دیوار درومدم

-مطمئنی؟

با ترس سرش رو به سمتم برگردوند و دست یونهی رو چنگ زد

یونهی: ارباب...

- تو‌ برو میخوام با عروسکم تنها باشم

+نه زنعمو نرو...با این روانی منو تنها نزار

-زود باش یونهی!!

یونهی: ببخشید دخترم...ببخشید...

وقتی یونهی رفت نزدیکش شدم و پشت تاب رفتم و شونه هاش رو محکم گرفتم و سرم رو به گردنش نزدیک کردمو بوسه ای زدم و زیر گوشش لب زدم:

-چرا اینقدر هم من رو هم خودت رو اذیت میکنی پرنسسم؟

+خفه شو عوضی گمشو...

-این عوضی قراره شوهرت بشه ، قراره مال من بشی...زن من
زن هوانگ هیونجین...


+ خفه شو...خفه شو...با حرفات داری حالم رو بهم میزنی میفهمی...


-برام مهم نیست عروسکم...این حقیقته...توهم جزو خانواده ی هوانگی...پس برای توهم شنیدن حقیقت سخته...
دیدگاه ها (۰)

#Escape_from_death_April29 #part6☆ویو:نویسنده☆اون عوضی اینجا...

یک سگ زیادی ولگرد

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۲۵

دیو و دلبر پارت ۹ -چرا گورتو گم نمیکنی هان عسل با آرامی روی ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 177♡⁠。⁠)⁩نگاش ک...

یون: آره جذابی تو کی هستیلولا: اممم خببب خواهر ناتنی ته هستم...

part : 51chapter : 2.......... 2 روز بعد ..........در طول ای...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط