یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد.
یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند... یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل... باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند.. ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند
بیایید کمی برایشان زن باشیم مایه ارامش
بیایید برای تکیه گاهمان کمی مرد باشیم
بیایید کمی برایشان زن باشیم مایه ارامش
بیایید برای تکیه گاهمان کمی مرد باشیم
- ۴.۴k
- ۰۹ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط