گونی های نان خشک را چیده بودیم کنار انبار ،حاجی وقتی فهمی

گونی های نان خشک را چیده بودیم کنار انبار ،حاجی وقتی فهمید خیلی عصبانی شد.
پرید به ما که: «دیگه چی؟ نون خشک معنی نداره»
از همان موقع دستور داد تا این گونی ها خالی نشده، کسی حق ندارد نان بپزد و بدهد به بچه ها.
تا مدتها موقع ناهار و شام، گونی ها را خالی می کردیم وسط سفره ،
نان های سالم تر را جدا می کردیم و می خوردیم.

🌷 شهید محمدابراهیم همت
دیدگاه ها (۲)

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 10#لینو #فیکشنساعت ۹:۴۵ شب ـ خانه‌ی...

پارت: 10 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**روز چهارم تنبیه بود و سال...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

Custom bride part : 11

#التزام_به_اقتصاد_مقاومتیگونی های نان خشک را چیده بودیم کنار...

#شهید_ابراهیم_همت گونی های نون خشک را چیده بودیم کنار #انبار...

✍️ آقای شیخ حسین انصاریان می‌فرمود:یه روز جمعه با دوستان رفت...

✍ یه روز جمعه با دوستان رفتیم کوه.دوستان یه آبگوشت و چای روی...

ظل السلطان حاکم اصفهان و در واقع بسیاری از شهرهای ایران، پسر...

رمان دختر شینا ۱۹۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط