{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#زیر_نور_ماه

#زیر_نور_ماه
پارت8
اونا رفتن سمت کلاس هاشون ...
جدی تر از قبل سرجاشون نشستن ..
معلم درس هنر اومد و گفت : امروز دانش آموز جدید داریم ..اون از نژاد گرگینه هاست ..دانش اموز جدید اومد داخل اون یه پسر بود .
معلم ازش خواست خودش رو معرفی کنه
گفت : سلام بچه ها اسم من بورامه..کانگ بورام ...
معلم گفت : یه جا برای نشستن انتخاب کن ..
بورام نگاهی به اطراف کردو گفت : میخوام پیش شاهزاده جئون بشینم ..
همه تعجب کرده بودن آخه هیچ کس جرئت نمیکرد پیش تهیونگ و جونگکوک بشینه
معلم گفت : بسیار خب میتونی بشینی ‌‌..
بوارم رفت پیش جونگکوک و نشست ..
ولی جونگکوک توجهی به بورام نکرد ..بوارم از بوی جونگکوک تعجب کرد و گفت : تو جفت داری ؟
همه با شنیدن این حرف به جونگکوک نگاه کردن ..
نفس تهیونگ حبس شد ..جونگکوک با قیافه‌ی بی احساس گفت :آره ، خب که چی !
همه‌ی بچه ها پچ پچ کردن ...یکی از گریگنه ها بلند شدو گفت: نه..ایشون جفت ندارن تو اشتباه فهمیدی!
همه حرف اون گرگینه رو تایید کردن ...بوارم گفت : شاهزاده جئون تاییدش کرد..
زیر دست جونگکوک گفت: ایشون بعضی موقع ها که حوصله توضیح ندارن همه چیز رو تایید میکنن ..
بورام گفت: اگه جفت نداره که چه خوب من میشم جفتش ..
صدای بلند بچه ها بلند شد ...
جونگکوک نگاهی با اعصبانیت به بورام کردو گفت : بهتره دهنت رو ببندی من شاهزاده گرگینه هام و تو هیچ وقت قرار نیست جفت من بشی ..
جونگکوک گفت : همون طور که گفتم جفت دارم ..بورام دوباره جونگکوک رو بو کردو گفت : داری میگی جفت داری ولی ولی جفتت گرگینه نیست ..ممکنه ...
بورام تا اومد حرفش رو کامل کنه معلم اومدو گفت : بچه ها این زنگ مسابقهی بسکتبال دارید کسایی که شرکت کردن شاهزاده جئون شاهزاده کیم و چند تا خون آشام و گرگینه ...
بورام گفت:ببخشید منم میتونم شرکت کنم ‌؟
معلم گفت : ولی تمرین نکردی !
بورام گفت :از بچگی بسکتبالم خوب بود ..
معلم گفت : بسیار خب ..
شرکت کننده ها اول برن من باید یکم درس هنر به بقیه بدم ...
گرگینه ها و خون آشام ها یه جا لباس عوض میکردن ولی شاهزاده ها جای دیگهیی داشتن ..
تهیونگ قبل از اینکه ار اتاق بره بیرون گفت: نزار بورام بهت نزدیک بشه ..
جونگکوک تهیونگ رو بو//سید و گفت: اصلا ازش خوشم نمیاد..
تهیونگ تک خنده‌ی کردو رفت بیرون ..
جونگکوک لباس هاش رو درآورد و همون موقع بورام اومد توی اتاق و وقتی بدن جونگکوک رو گفت: واووو چه هیکلی .جونگکوک گقت: برو بیرون ...
بورام گفت : میدونم جفتت یه خون اشامه ولی نمیدونم کیه..
جونگکوک : هوش خوبی داری ولی خیلی زر میزنی..میدونستی..حالا گمشو بیرون.
بورام گفت: باشه ولی بدون تورو برای خودم میکنم .
بورام رفت بیرون ..
مسابقه شروع شد ..
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲سه روز بعد_ساعت ۹ و ۵۱ دقیقه صبح_نویسنده "کارن":الان ح...

پارت ۲۶ — «رازِ رها»چند دقیقه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.جونگک...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت ۳|تاج و خونویو صبحآفتاب سوزان از پشت پرده به چشم های ته...

پارت هفتم: نامی روی تیغه. صبح هنوز نرسیده بود که جونگکوک روی...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

وقتی باهم دعوا میکنید اما...¹با صدای بلند بهش گفتی:"برو بابا...

پارت ۹|تاج و خونوزیر پارک از اتاق بیرون رفت.دکتر:آروم باشید ...

p3 *پرش زمانی به بعد کلاس*ا.ت:جانم تهیونگ کاری داری؟ تهیونگ:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط