بخون ارزش داره بسم الله رحمان رحیم پانزده آذر.سا
بخون ارزش داره بسم الله رحمان رحیم پانزده آذر.ساعت هشت و نیم صبح بود که سونیا خواهرسیما شادکام خبر سوختن کلاس درس را به روستاآورد.کلاسی که در ان بیست و نه دخترک ده ساله.بیست و نه فرشته پاک پر پر شدند.وخدا میداند که ان لحظه ها چگونه گذشت.مگر میشود شدت درد را تصور کرد.آتش است وآتش است وآتش.کلاس زندان میشود وآتش دان وشایدجهنم.زیرا که ازآن هم راه گریزی نیست.اما آنجا گناهکاران طعمه اتشند.نه فرشتگان .نه پریان؟؟؟ مهناز میگفت حدود نیم ساعت در ان شرایط هولناک بودیم و این در حالیست که فاصله آتش نشانی با مدرسه در بدبینانه ترین حالت ده دقیقه است.وفقط مهناز وهم کلاسی هایش معنای این بیست دقیقه تاخیر را میدانند.....تعدادی از بچه ها به تبریز منتقل میشوند و بقیه در ارومیه تحت مداوا قرار میگیرند.یکشنبه نوزده آذر روح خسته سیران به اسمان پر میکشدو شاید مرگ برایش بهترین تقدیر بود.روز سی ام آذر یادگارمصطفی نژاد از روز حادثه می گوید و از سارینا یاد میکند که در میان شعله های آتش فریاد میکشید:حلالم کنید...و سارینا جمعه هشتم دی ماه به سیران میپیوندد...وبقیه میمانند تا همچنان بسوزند. انها که در ارومیه بودند زودتر روانه خانه هایشان میشوند ومیهمانان ناخوانده تبریز به اصفهان و مشهد منتقل میشوندو به مدت چندین ماه تحت سخت ترین اقدامات درمانی قرار میگیرند.و بالاخره از اوایل فروردین اخرین بچه ها هم به خانه هایشان برمیگردندو زندگی دوباره آغاز میشود...شاید...به همین سادگی...اما نه اینقدر هم ساده نیست و نمیتواند باشد...میتوانم مرگ سیران را باور کنم و به نبودن سارینا عادت کنم اما انگشتان بد شکل و ازکار افتاده سیما وآمنه و شادی ومهناز برایم عادی نمیشود.نمیتوانم به صورت سوخته و نازیبای اسرین و گوشت های اضافی گردن نادیا واسماء عادت کنمو نگاه مادران داغ دیده ای که همچنان در رنجند......روزهای اول همه به دنبال مقصر بودند.اما واقعا چه کسی مقصر بود؟؟!!؟؟......... رییس جمهوری که خم به ابرو نیاورد وشاید نفهمید.نفهمید درد را و سوختن را وبه قول سعدی : توکز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی ویا وزیری که صندلیش را محکم گرفت و گفت بگذارید بمانم.بهایش مهم نیست ویا معلمی که رفت و سکوت کرد.او که بچه ها خاطرات بدی با او داشتند.چنانکه خود میگفت.. یا به قول ماموستا محمودی که میگفت والدین مقصرند که بچه های خود را به مدرسه ای فرستادند که امکانات ندارد. اما چه فرقی میکند؟مگر با پیدا کردن مقصر زیبایی از دست رفته ای دخترکان معصوم بر میگردد.مگر نهال خزان زده آینده شان دوباره به بار می نشیندیا رنج های وصف ناشدنی شان جبران میشود. به هرحال یک سال گذشت وبا این که آن کلاس درس بازسازی شد و دیگر اثری از ان بخاری نفتی بیچاره که متهم ردیف اول بودنمانده.اما دخترکان شین آباد همچنان میسوزندو درد میکشند.دردی همیشگی تا مرگ... کپی از صفحه نویسنده :ابراهیم اقدامی دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز
- ۴.۲k
- ۱۵ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۷۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط