{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های پاک

عاشقانه های پاک

قسمت بیست و هفت


دوست هایم وقتی توی خیابان من و ایوب را با هم میدیدند،میگفتند"تو ک میخواستی با جانباز ازدواج کنی پس چی شد؟؟"
هر چه میگفتم ایوب هم جانباز است ،باورشان نمیشد،مثل خودم،روز اول خواستگاری....
بدن ایوب پر از تیر ترکش بود و هرکدام هم برای یک عملیات ...
با ترکش های توی سینه اش مشهور شده بود.....
انها را از عملیات فتح المبین با خودش داشت...



از وقتی ترکش ب قلبش خورده بود تا اتاق عمل ،چهل و پنج دقیقه گذشته بود و او زنده مانده بود.....
روزنامه ها هم خبرش را نوشتند ،ولی بدون اسم تا خانواده اش نگران نشوند....
همان عملیات فتح المبین تعدادی از رزمنده ها زیر اتش خودی و دشمن گیر می افتند،طوری ک اگر ب توپخانه یک گرای اشتباه داده میشد،رزمنده های خودمان را میزد.....
ایوب طاقت نمی اورد،از فرمانده اجازه میگیرد ک با ماشین برود جلو و بچه ها را بیاورد ...
چند نفری را میرساند و بر میگردد.



ب مجروحی کمک میکند تا از روی زمین بلند شود .....
خمپاره کنارشان منفجر میشود....
ترکش ها سرِ آن مجروح را میبرد و بازوی ایوب را.....
موج انفجار چنان ایوب را روی زمین میکوبد ک اشهدش را میگوید....



سرش گیج میرود و نمیتواند بلند شود ....
کسی را میبیند ک نزدیکش میشود....
میگوید بلند شو....
و دستش را میگیرد و بلندش میکند...
ایوب بازویش را ک ب یک پوست اویزان شده بود ،بین کش شلوار کردیش میگذارد و تا خاکریز میرود....
میگفت.....
من از بازمانده های هویزه هستم
این را هر بار میگفت ،صدایش میگرفت و اشک در چشمانش حلقه میزد.......


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵)

قسمت بیست و هفتدوست هایم وقتی توی خیابان من و #ایوب را با هم...

عاشقانه های پاکقسمت نود و دوزهرا امده بود خانه ما....ایوب بر...

قسمت نود و یکزهرا امده بود خانه ما....ایوب برایش حرف میزد......

عاشقانه های پاکقسمت پنجاه و پنجبرای روزنامه مقاله مینوشت.......

ی بوق دو بوق صدایی ب گوشش خورد ک گفت بعد از شنیدن صدای بوق پ...

عاشقانه های پاکقسمت چهل و نهبا همین اراده اش دوباره کنکور شر...

عاشقانه های پاکقسمت هشتاد و نهدرگیر مراسم محسن بودم و نمیتوا...

قسمت نود و نهزهرا دستم را گرفت"چی شده شهلا؟"بیرون وسط بیابان...

عاشقانه های پاکقسمت صدزهرا دستم را گرفت"چی شده شهلا؟"بیرون و...

گاهی چشم هایم را به درون وجودم فرو میبرم آن پشت دنیای آبی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط