{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

A Lie Too Late

A Lie Too Late

Part 1

رینا از آشپزخونه بیرون اومد و با دیدن شوگا که روی مبل دراز کشیده بود لبخند زد

رینا: بازم خوابت برده بود

شوگا چشم‌هاشو باز کرد و بهش نگاه کرد

شوگا: منتظرت بودم

رینا کنارش نشست و سرشو روی شونه شوگا گذاشت

رینا: خب الان که اومدم

شوگا دستشو دور شونه‌های رینا انداخت و اونو به خودش نزدیک کرد

شوگا: امروز کجا بودی

رینا برای چند ثانیه ساکت موند

رینا: بیرون کار داشتم

شوگا: چرا گوشیتو جواب نمیدادی

رینا: شارژم تموم شده بود

شوگا چیزی نگفت و دوباره سرشو به مبل تکیه داد

رینا هم سعی کرد عادی رفتار کنه اما ذهنش هنوز درگیر اتفاقی بود که چند ساعت قبل افتاده بود

اون یه تماس ناشناس دریافت کرده بود و وقتی جواب داده بود صدایی رو شنیده بود که امیدوار بود دیگه هیچوقت نشنوه

صدای نامادریش بود

همون زنی که رینا چند سال پیش از دستش فرار کرده بود

زنی که رینا فکر میکرد دیگه هیچوقت پیداش نمیکنه

رینا با یادآوری حرف‌های اون زن دست‌هاشو محکم به هم فشار داد

شوگا متوجه شد و بهش نگاه کرد

شوگا: رینا

رینا سریع سرشو بالا آورد

رینا: هوم

شوگا: مطمئنی حالت خوبه

رینا لبخند کوچیکی زد

رینا: آره عزیزم فقط خسته‌ام

شوگا پیشونیشو بوسید و دوباره اونو به خودش نزدیک کرد

شوگا: پس امشب همینجا بمون

رینا برای چند لحظه به صورتش نگاه کرد و بعد آروم سرشو تکون داد

رینا: باشه

شوگا نمیدونست رینا از چی میترسه و چرا چند وقته بعضی شب‌ها با نگرانی از خواب میپره

نمیدونست دختری که الان توی آغوششه چند سال پیش با چه شرایطی از خونه فرار کرده

و رینا هم قصد نداشت چیزی بهش بگه

چون بالاخره بعد از سال‌ها تونسته بود یه زندگی آروم برای خودش بسازه و نمیخواست گذشته دوباره همه چیزشو ازش بگیره



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۱)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ⁶𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵سه روز بعد...رینا توی ح...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶سالن خلوت شده بود.صدای...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط