{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرید سر پست نگهبانی بود. هوا سرد بود و کم کم خواش می آمد.

فرید سر پست نگهبانی بود. هوا سرد بود و کم کم خواش می آمد. از جده اش زهرا (س) مدد خواست.

در حال قدم زدن بود. ناگهان چشمش به قوری چای افتاد. بی آنکه کنجکاو شود که از کجا آمده، یک دو تا چای خورد. اکنون با بدن گرم شده، مشغول نگهبانی بود. یک لحظه به سمت قوری چای برگشت؛ اما گویا اثری از آن نبود.

توسل به حضرت فاطمه (س) کارش را کرده بود.
#شهید_سید_فرید_فاطمی #شهدا_و_حضرت_زهرا (س) #الهامات_و_عنایات #امداد_های_غیبی

راوی: مادر شهید #کتاب_خط_عاشقی2 (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)، گرد آوری: حسین کاجی، بازنویسی: مهدی قربانی، انتشارات حماسه یاران، چاپ دوم- بهار 1395، خاطره 2.

✂ ️برش ها - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام
@boreshha
🌍 http://www.boreshha.ir/
دیدگاه ها (۱)

سه روز مانده بود به #شهادت_حضرت_زهرا (س). بعد از نماز صبح زی...

روضه خوان #هیئت بود. روضه های حضرت زهرایش خیلی جان سوز بود. ...

اواخرجنگ بود. آمد سراغم که روی سینه اش بنویسم «یا زهرا (س)» ...

عملیات #محرم که ترکش خورد، دکترها از زنده ماندنش قطع امید کر...

چند روز از #عملیات_خیبر می گذشت و ما زیر پاتک سنگین دشمن، در...

سال 1372 بود. در محور #فکه، محدوده ارتفاعات 112 مشغول #تفحص ...

درگیری با ضد انقلاب بود و شهیدان #کشوری و #شیرودی از هوا نیر...

جنگ که تمام شد تحصیلات حوزوی اش را ادامه داد. به زبان عربی و...

چند تا بچه داشت و برادرش هم شهید شده بود. اصلا زیر بار نمی ر...

فرازی از وصیت نامه شهید عباس کردانی: پلاکم را همراه خود نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط