{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلباخته.

دلباخته.

Part¹🍷

ویو کوک: کار هام تموم شده بود و میخواستم برم پیش لیا در اتاق رو اروم باز کردم دیدم روی تخت دراز کشیده و تو گوشیشه،که یهویی متوجه کلیپی شدم که داره میبینه و لبخند میزنه،خیلی عصبانی شدم،حتما دارین میگین چرا،چون کلیپ عاشقانس نشونه دوست داشتن ته نمیدونم چی فکر میکنین ولی هر چی وایستادم رد نکرد همینجوری وایستاده بود تا اخر نگاه می‌کرد،

دیگه خونم به جوش اومد رفتم تو و گفتم: کوک:خب میبینم که خوش میگذره(عصبانی و کمی داد) لیا:چیشده کوک چرا داد میزنی(تعجب) کوک:یعنی نمیدونی(نیشخند صدادار) لیا:درست حرف بزن ببینم چی شده خب. کوک:این چیه نگاه میکنی ها(داد بلند) لیا:یه کیلیپ سادست میخوای بیا ببین.(گوشیش رو به سمت کوک میگیره) کوک:میخوای زنگ بزنم تهیونگ کارت رو انجام بدی(عربده) لیا:(از دادی که زد اشکام شروع به ریختن کرد تاحالا. اینجوری سرم داد نزده بود)چت شده تو به خدا اونجوری که فکر میکنی نیست. کوک:برو تو اتاقت وسایلت رو جمع کن زنگ میزنم ته بیاد دنبالت دیگه تاقت ندارم(گوشیم رو ازتون جیبم در آوردم) ویو لیا: رفتم تو اتاقم و رو تخت نشستم زانو هام رو بغل کردم و رفتم تو فکر با خودم گفتم اصلا وسایلم رو جمع نمیکنم ببینم میخواد چیکار کنه و رو تخت دراز کشیدم و سعی کردم بخوابم ولی خوابم نمی‌برد بغض لعنتی آزارم میداد و همونجوری اشکام شروع به ریختن کردن دیگه نمیتونستم جلوشون رو بگیرم که هق هق هام در اومد تقریبا یک ساعت و نیم گذشته بود و هنوز داشتم گریه میکردم هنوز هم خبری از کوک نبود فکرش باعث شد که دوباره گریم شدت بگیره و بعد چند دقیقه سردرد بدی داشتم و یکدفعه سیاهی.
دیدگاه ها (۷)

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

P10 .MY GOOD MISTAKE.

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐ویو آنیا منتظر بودم که دیدم کوک با پاس...

From hate to lovePart::3?خب جونگ کوک چی بهت گفت که از سر جاش...

شاگرد لوس من

÷ پرستار چی شده پرستار : مشخص نیست احتمال مردن همسرتون خیلی ...

سیلام 🧸 بریم پارت گذاری !؟لتس گوویو «ا/ت» مامان رفت تو اتاقش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط