From hate to love
From hate to love
Part::3
?خب جونگ کوک چی بهت گفت که از سر جاش بلند شدی
_ اممم، هیچی حوصله بحث نداشتم
? باشه
(ویو آرتمیس)
تو فکر بودم که یهو کسی دستاش رو روی شونه ام گذاشت برگشت دیدم جونگ کوک و چندتا از دوستاشه که جونگ کوک گفت
+ یا بلند میشی یا بهت تجا*وز میکنم
میدونستم فهمیده از تجاوز میترسم گفتم
_ پا نمیشم هر کاری میخوای بکن منم شکایت میکنم
+ باشه یه روزی بهم التماس میکنی بکشمت
_ به همین خیال باش
ویو جونگ کوک
رفتم پیش همون دختره اسمش چی بود آرمیتیس نه ارتمیس دستامو گذاشتم رو شونه اش که باعث شد برگرده بهش گفتم یا پا میشی یا بهت تجا*وز میکنم فکر کردم الان پا میشه ولی پا نشد یکم گیج شدم...........
ویو نویسنده :: زنگ تفریح تموم شد و همه رفتن سر کلاس آرتمیس رفت نشست سرجاش که لیا هم رفت نشست پیشش
? آرتمیس
_ ها
? از جونگ کوک خوشت میاد
_ یکم آرعه.......
? اووووووو
(اما ارتمیس نمیدونست که همین لیا خواهر جونگ کوک بود..........)
معلم اومد و بچه ها رو به گروه های دو نفره تقسیم کرد لیا و نیلسو.............
ارتمیس و جونگ کوک
_+ چییییییییییی
معلم: هرچی من میگم حرف نباشع
ویو ارتمیس
باورم نمیشد باید با اون یارو اوسکول هم گروهی بشم ولی بدم نیستاا خیلی خوشتیپه ......
زنگ آخر خورد و بچه ها راهی خونه شدن کهههههههههههههه
Part::3
?خب جونگ کوک چی بهت گفت که از سر جاش بلند شدی
_ اممم، هیچی حوصله بحث نداشتم
? باشه
(ویو آرتمیس)
تو فکر بودم که یهو کسی دستاش رو روی شونه ام گذاشت برگشت دیدم جونگ کوک و چندتا از دوستاشه که جونگ کوک گفت
+ یا بلند میشی یا بهت تجا*وز میکنم
میدونستم فهمیده از تجاوز میترسم گفتم
_ پا نمیشم هر کاری میخوای بکن منم شکایت میکنم
+ باشه یه روزی بهم التماس میکنی بکشمت
_ به همین خیال باش
ویو جونگ کوک
رفتم پیش همون دختره اسمش چی بود آرمیتیس نه ارتمیس دستامو گذاشتم رو شونه اش که باعث شد برگرده بهش گفتم یا پا میشی یا بهت تجا*وز میکنم فکر کردم الان پا میشه ولی پا نشد یکم گیج شدم...........
ویو نویسنده :: زنگ تفریح تموم شد و همه رفتن سر کلاس آرتمیس رفت نشست سرجاش که لیا هم رفت نشست پیشش
? آرتمیس
_ ها
? از جونگ کوک خوشت میاد
_ یکم آرعه.......
? اووووووو
(اما ارتمیس نمیدونست که همین لیا خواهر جونگ کوک بود..........)
معلم اومد و بچه ها رو به گروه های دو نفره تقسیم کرد لیا و نیلسو.............
ارتمیس و جونگ کوک
_+ چییییییییییی
معلم: هرچی من میگم حرف نباشع
ویو ارتمیس
باورم نمیشد باید با اون یارو اوسکول هم گروهی بشم ولی بدم نیستاا خیلی خوشتیپه ......
زنگ آخر خورد و بچه ها راهی خونه شدن کهههههههههههههه
- ۶۴
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط