{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
Part:34
سریع رفتم سمت دیانا که از دهنش داشت خون میومد
سریع ارسلانو محرابو از تو حیاط صدا زدم و رفتیم بیمارستان
پانیذ،عمه شما کجا بیاین
مادر مدیسا،وا باید بیام من خاله دیانام
پانید،ولی نمیتونیم همه بریم گیر میدن بیمارستانه ها
عمه هرچی شد من بهتون میگم باشه ......مادرشم حتی نمیبریم
با بچه ها رفتیم بیمارستان که دیانا رو میخواستن ببرن بیمارستان
پانیذ،اقا بچه ها میگه یه نفر باید فرم دیانا رو امضا کنه
ارسلان،چرا مامانشو نیوردین باید مامان یا برادرش بودن دیگه
پانیذ،عههه جا نبود محرابم گوشیش خواموشه خاله هم بیاد قش میکنه کار میده دستمون الان عمه زنگ زد گفت مامان دیانا قش کرده
ارسلان،الان چکار کنیم
مدیسا،بیا کنار بابااااااا.....خانم پرستار الان حتما باید یه نفر امضا کنه فرقی نمیکنه کی باشه
تینا،چی حرف میزنی مدیسا
مدیسا:باید ببرنش اتاق عمل نمیفهمی خنگعلی
پرستار،فرقی نمیکنه کی باشه دوست خواهر اشنا فامیل هرکی فقط اگه از بین شماها میخوایید امضا کنید یه فرد بزرگتر امضا کنه یعنی سنش زیاد باشه
تینا،الان این چه وضعشه کی الان سنش زیاده
رضا،من ۲۲
پانیذ،ما دخترا که ۱۹ ۲۰ میمونه تو ارسلان
ارسلان،چی من؟
پانیذ،خوب گفت به فرد بزرگتر تو که ۲۳ سالته نمیزنی امضا
ارسلان،الان بزنم همه چیشششش گردن من میشه
پانیذ،پای جونش وسطه
ارسلان،باشه...کجارو باید امضا کنم
پرستار،چیشون میشید
ارسلان،پسر عمو
پرستار،کنار امضاتون اسمتون و فامیلیتونو بنویسید
...........؟

بعد از چند روز پارت جدید:)
دقت کردید من هر وقت امتحانات سخت دارم رمان میزارم😂😂
کرم تو وجودمه تازه دانشمندان کشفش کردن😂
دیدگاه ها (۰)

وووووو بلاخره اززادیییییییییییئیییییی🥸🥸🥸🥸🥸🥸مدرسه ها تموم شد ...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:35ارسلان:فرمو پر کردم و دادم...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:33صبح:صبح از خواب بلند شدم.....

حمایت؟؟@fan.macani

دیدار باتو (پارت ۴)

دیدار باتو (پارت ۵)

پارت34 قمار یا زندگی

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

نکته::پرستار رییس کیم رو میشناخت🗿『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟔لایلا::م...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁵¹(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط