نجوایِ ماه در آغوش شیطان

نجوایِ ماه در آغوش شیطان
پارت ۱۵


شب که از نیمه گذشت، عمارت در سکوتی وهم‌آلود فرو رفت، اما داخل اتاق اصلی، شعله‌های یک عشق آتشین و سمی در حال زبانه کشیدن بود. جونگ‌کوک، ات را در میان بازوهای نیرومندش حبس کرده بود؛ گویی او گران‌بها‌ترین غنیمتی بود که در تمام جنگ‌های مافیایی‌اش به دست آورده بود.
چند روز بعد، جونگ‌کوک مجبور شد برای یک ضیافت بزرگ مافیایی آماده شود. او اصرار داشت که ات همراهش باشد.
«می‌خوام همه بدونن صاحب تو کیه، ات. می‌خوام ببینن اون فرشته‌ای که تونست جئون رو رام کنه چه شکلیه.»
در تالار مجلل، ات با لباسی از ابریشم سیاه که تضاد خیره‌کننده‌ای با پوست مهتابی‌اش داشت، کنار جونگ‌کوک ایستاده بود. جونگ‌کوک حتی یک لحظه هم دستش را از دور کمر او برنمی‌داشت. اما وقتی یکی از شرکای جوان و خوش‌قیافه‌ی ایتالیایی به نام «لوکا» جلو آمد و با نگاهی خیره به ات، دست او را برای بوسیدن بالا برد، رگ گردن جونگ‌کوک بیرون زد.
لوکا با لبخندی کج گفت: «جئون، شنیده بودم همسرت زیباست، اما نگفته بودی که اون یه الهه‌ی سکوته. حیف نیست این لب‌ها با کسی هم‌کلام نشن؟»
جونگ‌کوک قبل از اینکه لوکا فرصتی پیدا کند، دست ات را با قدرت کشید و پشت سر خودش برد. چشمانش مثل گرگی گرسنه می‌درخشید.
ـ «لوکا، دستت رو عقب بکش. اون به کسی "تعلق" داره که سایه‌اش کل این سالن رو پوشونده.»
فضا ناگهان متشنج شد. ات که از این حجم از حسادت و خشونت جونگ‌کوک کمی جا خورده بود، آستین او را کشید تا آرامش کند. جونگ‌کوک نگاهی به او انداخت و سپس ات را به آرامی به سمت خروجی هدایت کرد.
به محض اینکه وارد ماشین شدند، جونگ‌کوک با ناراحتی گفت: «چرا بهش اجازه دادی اینقدر بهت نزدیک بشه؟ می‌خواستم همه بدونن تو مال منی.»
ات با چشمانی پر از اشک سرش را به نشانه نفی تکان داد. او سریع دست برد تا روی تبلت کوچکش بنویسد.
وقتی به عمارت رسیدند، جونگ‌کوک ات را به سمت اتاق کشاند. او را به آرامی به در تکیه داد و با لحنی که نشان‌دهنده ناراحتی و ترسش بود، زمزمه کرد: «تو حق نداری اینقدر با بقیه گرم بگیری، ات. می‌فهمی؟ تو مال منی.»
دیدگاه ها (۱)

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

مهمونی خطرناک پارت=8ادامه ویو جونگ کوک:نگاه ریزی بهم انداخت ...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیعصر، جونگ‌کوک با ماشین مشکی‌ا...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

ویو: ویکتورچشم‌هام رو باز کردم.دست‌هام بسته بود و توی یه اتا...

چندپارتی جونگ کوک

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

ادامه ی پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط