{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهمونی خطرناک

مهمونی خطرناک
پارت=8

ادامه ویو جونگ کوک:

نگاه ریزی بهم انداخت و گفت:
ارههه میخوام ببینمم

منم با کمال میل قبول کردم و باهم رفتیم داخل
وقتی رسیدیم وارد یکی از اتاقا شدیم و ات رو روی صندلی نشوندم
با چشمای درشتش بهم خیره شد...منم جلو رفتم و تو صورتش خم شدمم و با لحن شیطونی گفتم:
خب خانم جئون نمیخوای خوشبگذرونی؟؟

ات: چی.... منظورت چیه؟ بعدشم من هنو کیمم نه جئون خب
(بچه ها اینجا یچی اضافه کنم اون ویسکی که کوک خورد اثرش فقط چند دیقه بوده از زمانی که دختره اومده تا زمانی که وارد قسمت سرپوشیده شدن و جونگ کوک به اون دست نزده)
جونگ کوک: ات مستی درسته
ات: خب یکم اره ولی ببخشید وقتی دیدمت از سر لج فقط یکم خوردم دیدی که بعدش تو اومدی سریع رفتم بیرون
جونگ کوک: باشه پرنسسم اشکال نداره (نفس عمیق کشید)
.
.
جونگ کوک: نگفتی نمیخوای خوش بگذرونی ببین اوردمت داخل اتاق که مثل اون جنده ها همشون یجان نباشی و فقط پیش عشقت باشی قشنگم
ات: خب شاید بخوام (با لحن و نگاه شیطانی)
جونگ کوک: اونجوری نگام نکنا شیطون همینجا مامان میشیا
ات: چی نه
جونگ کوک: باشه پس نظرت چیه که خانم جئون بشی؟
ات: ینی الان جدی

ویو ات: ته دلم ذوق کردم تا الان جونگ کوک به من دست نمیزد و میگفت اگه از من خوشت نیاد از اخلاقم یا هرچیم یا اگه ببینم که شغلم برات خیلی خطریه مجبوریم جدا بشیم وقتایی که بهش میگفتم بیا امشب فقط یکم شیطونی کنیم این جوابو میشنیدم و بعدش هروقت کوک میرفت تو اتاق کارش میرفتم داخل اتاقمو کلی گریه میکردم من خیلی کوک رو دوست داشتم اما بعضی وقتا حرفایی از سر نگرانیاش میزد که دلم واقعا میشکست وقتیگفت نظرت چیه که خانم جئون بشی جمله تو سرم اکو شد

ات: جونگ کوک با کمال میل قراره دیگه باهم ازدواج کنیم؟
جونگ کوک: بله پرنسسم اما اگه از چیزی من خوشت نمیاد الان بهم بگو تا درستش کنم من فهمیدم که دیگه شغلم برات خطر نداره و اون هیونجین دشمنم از وسط دو قسمت مساوی میکنمش که دس به ماه من زده
ات: خیلی دوست دارم
جونگ کوک: منم همینطور قشن...

روی پای کوک نشستم و با قرار دادن لبام بین لباش به حرفش پایان داد و بامن همکاری کرد

جونگ: طعم بهشت میده لبات پرنسسم

ویو کوک:
بعد از کمی لمس کردن ات و خوردن اون لبای نرمش دستش رو گرفتم و به سمت ماشین بردمش
ات: هی کوک کجا میری
جونگ: سکوت کن تا مقصدمون پرنسسم
سوار ماشین شدیم و به عمارت برگشتیم با سرعت از پله های عمارت بالا رفتیم در اتاق رو باز کردم و ات رو انداختم رو تخت
جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امشب با این لباس اون لحن شیطونیت منو حسابی تحریک کردی خانم کیم ات

ادامه دارد.....

امیدوارم خوشتون بیاد....بای بای🫠✨️
دیدگاه ها (۹)

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

پارت ۳

#میکاپ_آرتیست_من

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط