مردی در بیابان در حال گذر بود، از آسمان ندا آمد که هر آنچ

مردی در بیابان در حال گذر بود، از آسمان ندا آمد که هر آنچه بخواهی به تو داده می شود، مرد فرصت را غنیمت شمرد و گفت می خواهم کوه روبه رو یم تبدیل به طلا شود، کوه بلافاصله به طلا مبدل گشت.
دوباره ندا آمد«دومین و آخرین خواسته ات را بگو»مرد هیجان زده گفت کور شود هر آنکه از خدا چیزهای کوچک بخواهد، مرد بلا فاصله کور شد.
یک دعا:
از خدا می خواهیم آنچه را شایسته ی توست به تو بدهد. نه آن چیزی را که آرزو داری، زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک هستند و شایستگی های تو بسیار🌷
دیدگاه ها (۳)

حکایت قارون در سوره مبارکه قصص

#تجربه_من ۱۳۷۰#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری_بهنگام#تحصیل #د...

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

مردی در بیابان در حال گذر بوداز آسمان ندا آمد هر آنچه بخواهی...

دعا میکنم خدا آنچه را شایسته توست به تو بدهدنه آنچه را آرزو ...

حکمت🌼🍃🌺 روزی مردی در بیابان در حال گذر بود که ندائی را از ع...

.از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهدنه آنچ...

.از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهدنه آنچ...

. از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست ؛ به تو هدیه بدهد ،،...

. از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط