{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تجربه_من ۱۳۷۰

#تجربه_من ۱۳۷۰
#ازدواج_در_وقت_نیاز
#فرزندآوری_بهنگام
#تحصیل
#دوتا_کافی_نیست
#مشیت_الهی

من متولد۶۳ و همسرم متولد ۶۰ می‌باشد، سال۸۷ با هم ازدواج کردیم. هردو دانشجو بودیم وتا چهار سال اول فرزند نمی‌خواستم، شوهرم کارمند بود و برای ارشد درس می‌خواند.

همون سال اول خانه خریدیم، ماشین هم داشتیم ولی چون من و همسرم دانشجو بودیم بچه نخواستیم.

بعد از فارغ‌التحصیل شدن، من رفتم برای چکاپ های قبل بارداری که انجام دادم و به لطف خدا بلافاصله بعد از اقدام باردار شدم و خداوند به من پسر عزیز و زیبا عطا کرد البته اینم بگم که من از مجردی هم همیشه بعد از نمازهایم دورکعت برای عاقبت بخیری فرزندانم در آینده می‌خواندم و از خدا می‌خواستم که ازم نسل نیکو و صالح بجا بمونه.

شکر خدا همسرم هم مرد آرام و صبور و فوق العاده عاشق امام حسین هستن، فرزند اولم که آبان ۹۱ بدنیا آمد من به علت یک سری مشکلات که مادر، خواهرو برادر همسرم ایجاد کردند بشدت از نظر روحی بیمار شدم در حدی که توانایی رسیدن به پسرم هم نداشتم و از طرفی خانواده ام هم راه دور بودن...

سرتونو درد نیارم، تا ۹سال دیگه بچه نمی‌خواستم ولی چون پسرم کلاس اول رفت، مدرسه بواسطه دوست پیدا کردن و رفتن به باشگاه و از همه مهمتر کنار گذاشتن مسائلی که ناراحتم می‌کرد، اوضاع روحیم بهتر شد، تا اینکه بعداز ۹ سال خدا گل پسر دومم را در ۱۴۰۰ به ما عطا کرد، پسری شیرین جذاب و باهوش

وقتی پسرم رو از شیر گرفتم، یکباره تصمیم گرفتم برم ماموگرافی، سونوگرافی سینه، اونجا بهم گفتن که دچار کنسر سینه شدم، اولش دنیا روی سرم خراب شد، ولی سریع خودم رو پیدا کردم و با تموم وجودم خودم را سپردم به خدا و گفتم راضیم به رضای تو...

اوایل بهم می‌گفتن که غده لنفاوی هم درگیر شده، باید شیمی درمانی کنی و این هم اضافه کنم مادرم وقتی متوجه بیماری من شد بر اثر شوک خبر یک باره سرش گیج می‌رفت و میوفتاد، حالا تو خونه یا خیابان و این خیلی خطر داشت.

نمی دونم بین مادرم و خدا چی گذشته بود که توده من شروع کرد به کوچک شدن، در حدی که گفتن شیمی درمانی لازم نداری، برو عمل تا باقی مونده توده رو دربیاوریم، بعد از عمل هم رفتم پرتو درمانی و الان نزدیک دوساله که آمپول میزنم که قاعدگی نداشته باشم ولترازول مصرف میکنم که باعث مفصل درد شدید شدن.

ماه پیش مراجعه کردم به دکتر و دلم می‌خواست امر رهبر شهید عزیزم زمین نمونه، بچه بیارم ولی بهم گفتن نمیتونی چون پرتودرمانی شدی و با بارداری امکان برگشت بیماریت خیلی زیاده و گفتن باید حتی بیای رحم و تخمدان هم برداری که اونا هم درگیر نشن.

خلاصه الان هر خانم باردار میبینم میگم خوش بحالش کاش من ۹سال سر مسائل پوچ خودمو از مادر شدن دوباره و سه باره محروم نمی‌کردم.

حرفم به بانوان عزیز اینکه، تا جوان هستید بچه بیارید تا فرصت هست.

الانم من و همسرم تصمیم گرفتیم و در سایت بهزیستی ثبت نام کردیم، برای پذیرش بچه ای دیگر به سرپرستی، انشالله که بتونم کوتاهی خودم را اینطوری جبران کنم.

از هر کس که تجربه من را میخواند خواهش میکنم یک صلوات به نیت رفع گرفتاری من قرائت کنند.
دیدگاه ها (۰)

.#پیام_مخاطبین در مورد تجربه ۱۳۷۰خواهر من هم سرطان سینه گرفت...

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

.

عاشقانه های شبنم

پارت ۳۹پدرم مرده بود.برای اولین بار بعد از سال‌ها توانستم او...

سرنوشت(ویو شوگا)صبح روز بعد تصمیممو گرفتم.دیگه نمی‌خواستم را...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶ویو: ویکتورچند لحظه ساکت شدم.بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط