من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم

من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
چه کنم نمی‌توانم که نظر نگاه دارم

ستم از کسیست بر من که ضرورت است بردن
نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم

نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن
نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم

نه اگر همی‌نشینم نظری کند به رحمت
نه اگر همی‌گریزم دگری پناه دارم

بسم از قبول عامی و صلاح نیکنامی
چو به ترک سر بگفتم چه غم از کلاه دارم

تن من فدای جانت سر بنده وآستانت
چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم

چو تو را بدین شگرفی قدم صلاح باشد
نه مروت است اگر من نظر تباه دارم

چه شب است یا رب امشب که ستاره‌ای برآمد
که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم

مکنید دردمندان گله از شب جدایی
که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم

که نه روی خوب دیدن گنه است پیش سعدی
تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم

۰
۰
دیدگاه ها (۱)

‍  من اگر نظر حرام است بسی گناه دارمچه کنم نمی‌توانم که نظر ...

من اگر نظر حرامست بسی گناه دارمچه کنم نمی‌توانم که نظر نگاه ...

نه فراغت نشستن، نه شکیبِ رخت بستننه مقام ایستادن، نه گریزگاه...

نه فراغت نشستن، نه شکیبِ رخت بستننه مقام ایستادن، نه گریزگاه...

#ندانمت_به_حقیقت_که_در_جهان_به_که_مانیجهان و هر چه در او هست...

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانیجهان و هر چه در او هست ...

چنان سرمست و شیدایم که پا از سر نمی دانمدل از دلبر نمی یابم ...

خدا یا جهان پادشاهی توراست زما خدمت آید خدائی تو راستپناه بل...

غزلی از شاه نعمت الله ولی، تقدیم به شما ....چنان سرمست و شی...

گر بر سر نفس خود امیری، مردیبر کور و کر، ار نکته نگیری، مردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط