توضیح :
توضیح :
کتاب فراتر از ابدیت را پارسال با کمک معاونت فرهنگی بنیاد به چاپ رساندم
و امیدوارم جلد دوم آن هم امسال به زیور طبع آراسته شود.
بخشی از کتاب:
تب بالای چهل درجه داری ، نمی دانی شاید هم بیشتر از چهل درجه است ! دوباره درد مثل ماری زخمی زیر پوست بدنت و لای استخوانهایت چمبره می زند و تو را به مرز بیهوشی می برد . با تمام وجود فریاد می کشی و پرستار را صدا می زنی . اما کسی نمی آید . دهانت باز و بسته میشود بی آنکه کسی صدایت را بشنود . خودت هم نمی توانی صدایت را بشنوی ! با احساس کردن سوزشی در تنت خیال می کنی دوباره مرفین زده اند ، می خواهی اعتراض کنی دیگرنمی خواهی به تو مرفین بزنید . لبهایت خشکیده و سرت از درد می ترکد کسی صدایت می زند صدایش از راه دور می آید ، نزدیکتر که می آید او را می شناسی از بچه های مهندسی رزمی است . صورتش را نمی بینی اما سایه ای از او روی سنگر افتاده است و تو با لودر بطرف سنگری می روی که با گلوله توپ زده اند
کتاب فراتر از ابدیت را پارسال با کمک معاونت فرهنگی بنیاد به چاپ رساندم
و امیدوارم جلد دوم آن هم امسال به زیور طبع آراسته شود.
بخشی از کتاب:
تب بالای چهل درجه داری ، نمی دانی شاید هم بیشتر از چهل درجه است ! دوباره درد مثل ماری زخمی زیر پوست بدنت و لای استخوانهایت چمبره می زند و تو را به مرز بیهوشی می برد . با تمام وجود فریاد می کشی و پرستار را صدا می زنی . اما کسی نمی آید . دهانت باز و بسته میشود بی آنکه کسی صدایت را بشنود . خودت هم نمی توانی صدایت را بشنوی ! با احساس کردن سوزشی در تنت خیال می کنی دوباره مرفین زده اند ، می خواهی اعتراض کنی دیگرنمی خواهی به تو مرفین بزنید . لبهایت خشکیده و سرت از درد می ترکد کسی صدایت می زند صدایش از راه دور می آید ، نزدیکتر که می آید او را می شناسی از بچه های مهندسی رزمی است . صورتش را نمی بینی اما سایه ای از او روی سنگر افتاده است و تو با لودر بطرف سنگری می روی که با گلوله توپ زده اند
- ۳.۶k
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط