{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد.

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد.

آسیابان گندم او را در کنار سایر کیسه ها گذاشت تا به نوبت آرد کند.

زاهد گفت: «اگر گندم مرا زودتر آرد نکنی دعا می کنم الاغت سنگ بشود».

آسیابان گفت: «تو که چنین مستجاب الدعوه هستی دعا کن گندمت آرد بشود.»
دیدگاه ها (۱)

مردان بزرگ اراده می کنند، مردان کوچک "آرزو"

خداوندا کمک کن از چَرای زندگی دل بکنم و به چِرایزندگی فکر کن...

وقتی به یک سلوک و آرامش خاص می رسی کههمه چیز را پائین بیاوری...

روی پـــــرده کعــبه این آیه حک شده اســت : نَبِّئْ عِبَادِی...

فیک : بین راندها

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کن...

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کن...

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کن...

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کن...

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کن...

دعا کن گندمت آرد شود! زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آس...

دعا کن گندمت آرد شود! زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آس...

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد آسیابان گندم او را در کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط