از همان غروب دلگیر

از همان غروب دلگیر

کــــه رفتـــی ز برم

کاسه های اشـــــک و

خون بود دو چشمان ترم

یخ زده زندگی ام

تیره شده هر روزم

دو سه سال هسـت کـــه

پوج و بی هدف میسوزم

🍃 ┄💕 💕 ┄🍃
💞 💞
دیدگاه ها (۳)

غریبه ای آشناپارت ۱هزاران سال ا ز آن اتفاق وحشت ناک گذشته بو...

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

Do I love him, or do I hate him?P³³ویو جونگکوکساعت ۱۱ شب بود...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

رویداد | پارت دؤ « یک جسـ٫٫ـد أز سازمان DM افتاده بود و وئول...

همیشه فضولها و غیر متخصصها راجع همه چیز خاله زنکند

فاجعه چرنوبیل یک حادثه هسته ای بزرگ بود که در 26 اوریل ۱۹۸۶ ...

چند پارتی بازی ممنوع

قسمت ۸(بخش دو)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط