در پیش بی دردان چرا ، فریاد بی حاصل کنم .
در پیش بی دردان چرا ، فریاد بی حاصل کنم .
گر شکوه ای دارم ز دل ، با یار صاحبدل کنم .
در پرده سوزم همچو گل ، در سینه جوشم ، همچو مل .
من شمع رسوا نیستم ، تا گریه در محفل کنم .
اول کنم اندیشه ای ، تا برگزینم پیشه ای .
آخر به یک پیمانه می ، اندیشه را باطل کنم .
زآن رو ، ستانم جام را ، آن مایه آرام را .
تا خویشتن را لحظه ای ، از خویشتن غافل کنم .
از گل شنیدم بوی او ، مستانه رفتم سوی او .
تا چون غبار کوی او ، در کوی جان منزل کنم
غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام
من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل ، با یار صاحبدل کنم .
در پرده سوزم همچو گل ، در سینه جوشم ، همچو مل .
من شمع رسوا نیستم ، تا گریه در محفل کنم .
اول کنم اندیشه ای ، تا برگزینم پیشه ای .
آخر به یک پیمانه می ، اندیشه را باطل کنم .
زآن رو ، ستانم جام را ، آن مایه آرام را .
تا خویشتن را لحظه ای ، از خویشتن غافل کنم .
از گل شنیدم بوی او ، مستانه رفتم سوی او .
تا چون غبار کوی او ، در کوی جان منزل کنم
غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام
من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم
- ۳.۶k
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط