{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در پیش بی دردان چرا، فریاد بیحاصل کنم؟

در پیش بی دردان چرا، فریاد بیحاصل کنم؟
گر شکوه ای دارم ز دل، با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل، در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم، تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشه ای، تا برگزینم پیشه ای
آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم
ز آنرو ستانم جام را، آن مایه آرام را
تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم
از گل شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او، در کوی جان منزل کنم
روشنگری افلاکیم، چون آفتاب از پاکیم
خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم
غرق تمنای توام، موجی ز دریای توام
من نخل سرکش نیستم، تا خانه در ساحل کنم
دانم که آن سرو سهی، از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون رهی، فریاد بی حاصل کنم
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

در پـیــش بـــی دردان چــــرا فـــریـاد بــــی حــاصــل کـــ...

در پيش بيدردان چرا فرياد بی حاصل کنم ...

در پيش بيدردان چرا فرياد بی حاصل کنم ...

پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنمگر شکوه ای دارم ز دل با یا...

🔶در پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنمگر شِکوه‌ای دارم ز دل ...

در پـیــش بـــی دردان چــــرا فـــریـاد بــــی حــاصــل کـــ...

در پـیــش بـــی دردان چــــرا فـــریـاد بــــی حــاصــل کـــ...

درپـیش بے دردان چرا ، فریاد بے حاصل کنمگر شکوه اے دارم ز دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط