{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حضرت حافظ

حضرت حافظ

به می عمارت دل کن که این جهان خراب
بر آن سرشت که از خاک ما بسازد خشت

وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت

مکن به نامه سیاهی ملامت من مست
که؟ آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت ؟!

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار چه مست
همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت

ناامیدم مکن از سابقه ی لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که ، که خوب است و که زشت ؟!

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت !

از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بماندیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت ؟!

عشق بازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود ، بود و گر خطایی رفت ، رفت

مزن ز چون و چرا دم که بنده ی مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت

امروز که در دست توأم مرحمتی کن
فردا که شدم خاک چه سود اشک ندامت ؟
دیدگاه ها (۳)

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

برای پارت دوم‌فالو کن متن کامل :❤️به نام خداوند این سرزمینخب...

عاشقانه های شبنم

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از ...

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

عاشقانه های شبنم

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط