کنجِ تنهایی جاییست که هیچ چیز و هیچ کس قواره اش با آن جور
کنجِ تنهایی جاییست که هیچ چیز و هیچ کس قواره اش با آن جور در نمی آید... همان گوشه ی دلگیر که همیشه یک "منِ" پنهانِ ما حوالیِ نیمه های شب ,غوطه ور در تاریکی، زانو هایش را بغل کرده و ناله هایش را نفس میکشد، اشتباهاتش را میجَوَد، آرزو هایش را هضم میکند و حسرت هایش را زندگی میکند.
کاسه ی صبرش که لبریز شد چنگ میزند به حنجره ات و فریاد میکشد از این تنهایی.
درست همان مَنی که هر روز سر میبریَش که نکند دست بیندازد به گلویت و خودش را بیرون بکشد تا صدای زجه اش را کسِ دیگری هم بشنود و باز هم حوالیِ همان ساعت های شب جان میگیرد و کماکان برای جان کندن هایت اشک های نریخته ات را میگریَد
"مَنی" که جز همان "کُنج" کسی رویش را ندیده است
پ.ن:چقد فرق داره آدم اون کنج با آدم بیرون ....
چقد فرق داره چیزایی ک گاهی تو ذهنش میاد با چیزایی ک بقیه ازش میشنون ..
چقد متفاوته با تصوری ک آدمای دیگه ازش دارن ..
کاسه ی صبرش که لبریز شد چنگ میزند به حنجره ات و فریاد میکشد از این تنهایی.
درست همان مَنی که هر روز سر میبریَش که نکند دست بیندازد به گلویت و خودش را بیرون بکشد تا صدای زجه اش را کسِ دیگری هم بشنود و باز هم حوالیِ همان ساعت های شب جان میگیرد و کماکان برای جان کندن هایت اشک های نریخته ات را میگریَد
"مَنی" که جز همان "کُنج" کسی رویش را ندیده است
پ.ن:چقد فرق داره آدم اون کنج با آدم بیرون ....
چقد فرق داره چیزایی ک گاهی تو ذهنش میاد با چیزایی ک بقیه ازش میشنون ..
چقد متفاوته با تصوری ک آدمای دیگه ازش دارن ..
- ۶۱۸
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط