دلبر رئیس
P ¹⁵:
(این پارت توسط خود برنامه حذ-ف شده بود بخاطر همین از اول گذاشتمش.)
دختر چند ساعت بعد به خانه رفت.
ساعت ۸:۳۰ شب شده بود. دختر ناخواسته دیرتر از جی-مین به خانه رسیده بود، البته تقصیری نداشت انقدر از ملاقات با رفیقش هیجان زده شده بود که زمان از دستش در رفته بود.
شیشه های ویس-کی، روی زمین نشان میدادند که جیمین م-ست کرده است. چشمان جی-مین در خون غرق شده بود و خشمگین بود. اما هنوز هوشیاری کامل داشت.
صدای جیم-ین همچون خن-جر در دل دختر و خانه فرو میرفت و همه چیز را به لرزش در آورده بود:
_کجا رفته بودی بی-ب؟
دختر سر جایش میخکوب شد.
_ مگه بهت نگفتم اگر خواستی جایی بری بهم حتما بگو؟
_منتظر جوابم. مگه بهت نگفتم؟
+چ... چرا گفتی
_پس چرا بهم نگفتی؟ میدونی کل شهرو زیر و رو کردم تا پیدات کنم؟ کدوم گ-وری بودی؟
دختر مضطرب و با لکنت گفت:
+من... مننن متاسفم... گفتم سریع میرم و بر میگردم. فکر کردم متوجه نمیشی
_با کی رفته بودی بیرون؟
+ت....تنهایی!
&دفعه ی آخرت باشه منو اح-مق فرض میکنی و بهم دروغ میگی هر-زه! من همه جارو گفتم دنبالت بگردن! خودمم هرجا که میتونستم دنبالت گشتم.
+بخدا... دروغ نمیگم.
_میدونی چقدر دنبالت گشتم ؟ رفتی بیرون دیر وقت برگشتی؟
هر دقیقه و هر ثانیه صدای جی-مین بیشتر اوج میگرفت و خش-مش بیشتر میشد.
_میخواستم بهت فرصت بدم تا شاید آدم بشی و با وضعیتت کنار بیای اما خودت خواستی
سپس دست دختر را محکم گرفت و او را پشت خودش میکشید .
دختر داد زد:
+و-لم.. کننننن!
اما وقتی دیدی که دختر تق-لا میکند ، اورا براید اس-تایل بغ-ل کرد و خودش را سپر ضرب-ه های به ظاهر محکم دخ-تر میکرد . دختر چاره ی دیگری نداشت، مانند گربه ای که در کنج دیوار گیر افتاده، هر کسی که نزدیکش میشد را چنگ میزد.
+گفتم ول-م کن
_خف-ه شو ه-رزه!
اورا به ات-اق خ-واب برد و روی تخ-ت پر-تش کرد . همانطور که لباس های خودش و دختر را در میا-ورد و پو-زخندی به گ-ریه های دختر میزد، گوش هایش را به ال-تماس های دخ-تر سپرد.
+خواهش میکنم باهام کاری نداشته باش.
+التم-است میکنم... دیگه این کارو تکرار نمیکنم
_ده-نتو ببند.
میخواست بو-سه ای با دختر شروع کند که دختر تق-لایی کرد گفت :
+بهم دست نزن.. لطفا
پسر گیج و با دلی به رح-م آمده دست از سر دخت-ر برداشت :
_لعن-تی! من هیچوقت بدون خواست خودت بهت دست نمیزنم.. حداقل تا موقعی که از خط قرم-زام رد نشی.
سپس دختر را در آن حالت ول کرد و وارد حم-ام شد و دوش-ی گرفت تا آرام شود.
ادامه در پارت بعد.
(این پارت توسط خود برنامه حذ-ف شده بود بخاطر همین از اول گذاشتمش.)
دختر چند ساعت بعد به خانه رفت.
ساعت ۸:۳۰ شب شده بود. دختر ناخواسته دیرتر از جی-مین به خانه رسیده بود، البته تقصیری نداشت انقدر از ملاقات با رفیقش هیجان زده شده بود که زمان از دستش در رفته بود.
شیشه های ویس-کی، روی زمین نشان میدادند که جیمین م-ست کرده است. چشمان جی-مین در خون غرق شده بود و خشمگین بود. اما هنوز هوشیاری کامل داشت.
صدای جیم-ین همچون خن-جر در دل دختر و خانه فرو میرفت و همه چیز را به لرزش در آورده بود:
_کجا رفته بودی بی-ب؟
دختر سر جایش میخکوب شد.
_ مگه بهت نگفتم اگر خواستی جایی بری بهم حتما بگو؟
_منتظر جوابم. مگه بهت نگفتم؟
+چ... چرا گفتی
_پس چرا بهم نگفتی؟ میدونی کل شهرو زیر و رو کردم تا پیدات کنم؟ کدوم گ-وری بودی؟
دختر مضطرب و با لکنت گفت:
+من... مننن متاسفم... گفتم سریع میرم و بر میگردم. فکر کردم متوجه نمیشی
_با کی رفته بودی بیرون؟
+ت....تنهایی!
&دفعه ی آخرت باشه منو اح-مق فرض میکنی و بهم دروغ میگی هر-زه! من همه جارو گفتم دنبالت بگردن! خودمم هرجا که میتونستم دنبالت گشتم.
+بخدا... دروغ نمیگم.
_میدونی چقدر دنبالت گشتم ؟ رفتی بیرون دیر وقت برگشتی؟
هر دقیقه و هر ثانیه صدای جی-مین بیشتر اوج میگرفت و خش-مش بیشتر میشد.
_میخواستم بهت فرصت بدم تا شاید آدم بشی و با وضعیتت کنار بیای اما خودت خواستی
سپس دست دختر را محکم گرفت و او را پشت خودش میکشید .
دختر داد زد:
+و-لم.. کننننن!
اما وقتی دیدی که دختر تق-لا میکند ، اورا براید اس-تایل بغ-ل کرد و خودش را سپر ضرب-ه های به ظاهر محکم دخ-تر میکرد . دختر چاره ی دیگری نداشت، مانند گربه ای که در کنج دیوار گیر افتاده، هر کسی که نزدیکش میشد را چنگ میزد.
+گفتم ول-م کن
_خف-ه شو ه-رزه!
اورا به ات-اق خ-واب برد و روی تخ-ت پر-تش کرد . همانطور که لباس های خودش و دختر را در میا-ورد و پو-زخندی به گ-ریه های دختر میزد، گوش هایش را به ال-تماس های دخ-تر سپرد.
+خواهش میکنم باهام کاری نداشته باش.
+التم-است میکنم... دیگه این کارو تکرار نمیکنم
_ده-نتو ببند.
میخواست بو-سه ای با دختر شروع کند که دختر تق-لایی کرد گفت :
+بهم دست نزن.. لطفا
پسر گیج و با دلی به رح-م آمده دست از سر دخت-ر برداشت :
_لعن-تی! من هیچوقت بدون خواست خودت بهت دست نمیزنم.. حداقل تا موقعی که از خط قرم-زام رد نشی.
سپس دختر را در آن حالت ول کرد و وارد حم-ام شد و دوش-ی گرفت تا آرام شود.
ادامه در پارت بعد.
- ۵.۲k
- ۰۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط