{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاهم

نگاهم
به امتدادِ منظمِ گام‌هایت خیره بود.
و حواسم پرتِ شنیدن صدایت
که نکند لا به لای شلوغی خیابان‌ها،
فریادهای دوره گردان محل،
وعده های سر خرمن،
گمش کنم!
که لبخند زدی...

تو لبخند میزنی
و جهان می‌ایستد تا تو را تماشا کند!
زمان می‌ایستد
و من در ثانیه‌ای قبل از خنده‌هایت
گیر افتاده‌ام...!
دیدگاه ها (۱)

پارت پنج بعد از چند ساعت تمرین سخت و نفس‌گیر، بالاخره مربی ا...

میبخشی پارت ۴

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

پارت هشتم | امشبپارک لاراـ میچا، این قسمت رو ببین!بالش رو سم...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت اول: برخوردِ تقدیر[دیدگاه تهیونگ]سلا...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۸

#چندپارتیتو قطعا یه پسر انسان نما هستی!لینو/ا.تP:4مینهو تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط