پشت صحنه جادویی

پشت صحنه جادویی
پارت چهارم
ویو حلما
نفهمیدم که پیش تهیونگم و نشستم گریه کردم وقتی بغلم کرد به خودم اومدم از بغلش حس خوبی به دست میارم یک مرد چقدر میتونه مهربون باشه وقتی تو بغلم بود میخاستم یک بوسه رو باهاش شریک شم ولی روم نمیشد که ازش بخام اون یک ستارس و من فقط یک آرمی
بچه ها پایان داستان شاد باشه یا غمگین میخام تو دوپارت بعدی تمومش کنم درخاستی دارین بگین
دیدگاه ها (۰)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:26اون..اینجا چیکار داشت ...

اجبار به بد بختی پارت ۴

فیک تهیونگ

چند پارتی

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

عشق میان ما پارت ۴

چند شاتی درخواستی از جیهوپ وقتی بازیگری و سر صحنه کیس با جی...

part 3رفتم سمت میز و جمعش کردم.. بعدش سمت اتاقم قدم برداشتم....

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط