پشت صحنه جادویی
پشت صحنه جادویی
پارت چهارم
ویو حلما
نفهمیدم که پیش تهیونگم و نشستم گریه کردم وقتی بغلم کرد به خودم اومدم از بغلش حس خوبی به دست میارم یک مرد چقدر میتونه مهربون باشه وقتی تو بغلم بود میخاستم یک بوسه رو باهاش شریک شم ولی روم نمیشد که ازش بخام اون یک ستارس و من فقط یک آرمی
بچه ها پایان داستان شاد باشه یا غمگین میخام تو دوپارت بعدی تمومش کنم درخاستی دارین بگین
پارت چهارم
ویو حلما
نفهمیدم که پیش تهیونگم و نشستم گریه کردم وقتی بغلم کرد به خودم اومدم از بغلش حس خوبی به دست میارم یک مرد چقدر میتونه مهربون باشه وقتی تو بغلم بود میخاستم یک بوسه رو باهاش شریک شم ولی روم نمیشد که ازش بخام اون یک ستارس و من فقط یک آرمی
بچه ها پایان داستان شاد باشه یا غمگین میخام تو دوپارت بعدی تمومش کنم درخاستی دارین بگین
- ۱۳۷
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط