{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دفتر خاطراتِ بارانیِ من

در دفتر خاطراتِ بارانیِ من
کمرنگ شدیّ و در درونم مُردی

"محبوب"ترین گلم تو بودی...اما
خشکیدی و عاقبت تو هم پژمردی

رفتیّ و ندیدی چه به روزم آمد
در کنج اتاقکی ، سیه پوش شدم

دین رفت و دلم رفت ز دستم..حتا
از یاد خدا نیز فراموش شدم

حالا برو ای مسافر بی برگشت
تردید نکن که در دلم می میری

ایکاش که این شعر به دستت نرسد
میدانم از این کنایه ها دلگیری

دلگیری و بغض در گلویت داری
دلگیری و جای من کنارت خالی ست

دلگیری و سردرگمی و دلواپس
دلگیری و دلگیرم و حالم عالی ست!!

بگذار به پایان برسد این بازی
از عشق هزار باره ممنوع،چه سود؟!

بگذار که در هم شکند این رویا
این خواب بدی ک واقعن خواب نبود

بگذار که "دوستت دارم" را
اینبار درون سینه پنهان بکنم

بگذار فراموش کنم اسمت را
بگذار هر آنچه خواستی ،آن بکنم

اینبار برو سپردمت دست خدا
من بی تو خوشم!!تو نیز بی من خوش باش

نگذار دلت بگیرد و... گریه نکن
با یاد من و خاطره هایم خوش باش

هر چند که در روزِ پریشانیِ من
جای تو و جای بوسه هایت خالی ست

بگذار بگویم که در این لحظه ی بد
تقدیمی من به تو فقط یک "خالی" ست

م . هاشمی
دیدگاه ها (۱)

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

گفتم میشه نری ، گریه کرد .منم گریه ام گرفت راضی شدم که بره ....

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

وقتی پدربزرگت میمیره و میاین ایران تو حالت بده ....‌به قبر ک...

#عشق در نگاه او part 5 ویو سالی@داشتیم با سوزا خوراکی می خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط