{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۹

پارت ۲۹

(یونا به سمت ماشین میدوه‌ ولی جونگ کوک اونو میگیره )
یونا:جینوووو ولم کننن
جونگ کوک:وایسا چیکار میکین گوش کننن
یونا:ولم کننن
(از دست جونگ کوک هم فرار میکنه که جینو رو نجات بده ولی وقتی به سمت ماشین میره یه انفجار دیگه رخ‌میده و یونا پرت میشه به عقب و بیهوش میشه)

روز بعد

یونا:نهههه وای وای وای لعنتی خواب بود خواب بود چیزی نیست اوففف این دیگه چه خوابی بود .....جینوووو.....شیوووو کجایین؟
شیو:یونا بیدار شدی
یونا:آره مگه قرار بوده بخوابم
شیو:تو خوبی؟
یونا:آره ولی یه خوابی دیدم لعنتی اصلا فک‌کردن هم بهش حال آدمو بد میکنه
شیو:چ...چه خوابی ....دیدی؟
یونا:اوف خواب دیدم که جینو توی ماشین منفجر شده نتونستم نجاتش‌بدم راستی شما دوتا امروز‌ میمونین خونه این خواب یعنی که یه اتفاقی میوفته
شیو:یونا
یونا:هومم چیه؟
شیو:تو...
یونا:من‌ چی؟اگه حرف مهمی نیست ولش جینو کجاست هی دارم صداش میزنم
شیو:یونا من....من
یونا:ای بابا چیه خب .....وایسا وایسا اینجا کجاست چرا انقد آشنا میزنه ما....
جونگ کوک:صبح بخیر
یونا:اهههههههه ....تو ....تو ....چطوری ؟پیدامون‌کردی تو اینجا....چیکار میکنی؟
شیو:یونا
یونا :شیو چیه این اینجا چیکار داره جینو کجاست
شیو:جی...جین...جینو
یونا:د حرف بزن نکنه دست تو هست
جونگ کوک:فک نمیکنی داری زیاده روی میکنی؟
یونا:دست تو هست مگه نه
شیو :یونا وایسااا
(که یونا با فریاد شیو خشکش میزنه)
یونا:چ...چرا اینجوری میکنی
شیو :آروم باش میخوام یه چیزی بگم بهت
یونا:میشه لطفا اذیتم ندی داری میترسونیم
شیو:چیزی که....دیدی....خواب...
یونا:چرا گریه میکنی گریه نکن من طاقت گریه هاتوندارم منم گریه م میگیره
شیو:اونی که ...گفتی خواب نبود
یونا:چی ...چی میگی
شیو:جینو دیشب منفجر شد
یونا:.....(فقط صدای نفس زدنش میومد و حرفی از دهنش خارج نمیشد بازم؟یعنی کی دیگه‌از دوست های دیگشو هم از دست داد دیگه طاقت نداشت )
شیو:یونا نفس بکش آروم باش
یونا:ج....
شیو:آروم باش یونا قشنگم تورو خدا
یونا:ش...
شیو:اینجام اینجام چیزی ...نیست آروم نفس بکش توروخدا داری میترسونیم
جونگ کوک:برو کنار
شیو:میخوای چیکار کنی
جونگ کوک:یونا یونا دستمو دندون بگیر همه حرص هاتو خالی کن باشه بیا
جونگ کوک:(لعنتی تاحالا اینقد نترسیده بودم )
(که ناخودآگاه یونا دست جونگ کوک رو دندون میگیره و داد میزنه)
جونگ کوک:هرچی حرص داری خالی کن آفرین
یونا:چرااااا.....منننن ...من ....جی...جینووووو
شیو:یونا .....
جونگ کوک:برو یه لیوان آب بیار
شیو:اوکی

جیمین:لعنتی چطوریه که اجازه نمیدن جنازه رو‌ببینیم خب اصلا سوخته.....این صدای کیه
یونگی:تا نریم که نمی‌فهمیم
جین:یونا؟چیشده
جونگ کوک:نمیدونم توروخدا کمکش کن
جین:اوکی برو کنار
جونگ کوک:ولی ...
جین:اشکال نداره میتونی دستت رو بکشی
جونگ کوک:خیله خب پس یک دو سه اییی
جیمین:خوبی ؟
جونگ کوک:من خوبم ولی یونا..
جونگ کوک:من ....میترسم بلایی سرش بیاد‌
یونگی:لعنتی ایندفعه چیکار کردی
جونگ کوک:من...من...کاری
جیهوپ:یونگی الان وقت این چیزا نیست
تهیونگ:میشه یقش رو ول کنی و دوستانه صحبت کنین
نامجون:خب چه خبره اینجا
شیو:یونا
جین:آب؟دیوونه این میخواین زودتر بکشینش کسی که اینجوری میشه نباید آب بریزید تو صورتش مون بهش شوک وارد میشه .....اون فقط چون همه چیز رو توی خودش ریخته اینجوری شده
شیو:چی؟
چطوریا هست🤗
دیدگاه ها (۹)

پارت ۲۰(لباس یونا واسه مهمونی)جونگ کوک:یونا کجایی؟یونا:مگه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط