{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناخوش شده ام، درد تو افتاده به جانم

ناخوش شده ام، درد تو افتاده به جانم
باید چه بگویم به پرستار جوانم؟
باید چه بگویم؟ تو بگو. ها؟ چه بگویم،
وقتی که ندارد خبر از درد نهانم؟
تب کرده ام، اما نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه جانم
بیماری من عامل بیگانه ندارد
عشق تو بهم ریخته اعصاب و روانم
آخر چه کند با دل من علم پزشکی،
وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم؟
لب بسته ام از هر چه سؤال ست و جواب ست
می ترسم اگر باز شود قفل دهانم
این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج
امشب بکشد نام تو از زیر زبانم
می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش
"چیزی که عیان ست، چه حاجت به بیانم؟!"
دیدگاه ها (۱۵)

تشکر رو واسه همین وقتا گذاشتن، آقای روحانی آقای ظریف آقای عر...

حالم چو دلیریست که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته با...

قابل توجه دوستان کرد زبان... و دوستان اریایی سلام به همه امس...

....

من سراپا همہ شورم ، هیجانم با تورمزِ تمدیدِ حیاتم ؛ ضربانم ب...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

🔘 داستان کوتاهدر چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا مدت‌ها کن...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و دوم: نقابِ شیشه‌ای و حقیقتِ ت...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

"لیا،دست و پا زدنات رو تموم كن و سرِ عقل بيا."اما نه تنها به...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط