@ابدی

هزاران کوچکانی صید شدند
اما ماهی در غم دوریه دریا غرق شد
غروب از اشک دریا نمایان شد
زیرا ماهیگیر بی رحم
قلاب ها زد به قلبم
ان دریای بی کس
هزاران موج ها زد ز ترس
ماهی مرد و دریا ماند تنها
قسمت ان دو جدایی بود و بس
صید شد در قلب من
مرگ امد در خانه خویش من
چه بگویم چه نگویم
عشقی را از دست داده ام
ک فرشتگان هفت ملائکه
قلب مرا نمیتوانند دریابند
زیرا ان قلب ان عاشق مرده است

#حرف‌دل
دیدگاه ها (۶۰)

#کپشن#مرد_ماهیگیر_برکهگـِره ی کور بزن ...بودنت را به سـَرنوش...

لب دريا، نسيم و آب و آهنگ شكسته ناله هاي موج بر سنگ مگر دريا...

لب دریا، نسیم و آب و آهنگ، ش...

ماهیگیر» روزی روزگاری مردماهیگیری و همسرش در کلبه ای نزدیک د...

عظیم خلیلی شاعر آبادانی

گفت ماهیخوار با ماهی ز دورکه چه میخواهی ازین دریای شورخردی و...

گفت ماهیخوار با ماهی ز دورکه چه میخواهی ازین دریای شورخردی و...

پارت هشتم (اخر)لحظه طولانی شد. زمان ایستاد.وقتی جدا شدید، نگ...

بخش دوم

وقتی به آسمان می‌نگرم دلم می‌خواهد به خالق این همه زیبایی بگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط