هدیه برای شما
من دوباره زنده شدم (اونم وسط امتحانات) و الان قراره براتون یائویی بنویسم اونم از شیپ
"اینوماکی توگه و یوتا اوکوتسو" بله بله ! از انیمه جوجوتسو کایزن🙃🙂
خبببب شروع میکنیم................................
ماکی : اوکوتسو ! توگه ! شما باهم تو یه گروهید ! حواستون باشه گند نزنید! تو این مسابقه درون مدرسه ای به گروه های دونفره تقسیم میشین و فقط کافیه روح های نفرین شده رد تتحیر کنید ! هر گروه بیشتر تتحیر کرد اون برندس !
یوتا: بلهه!
توگه: سالمون! (یا همون اوکاکا خودمون)
...1...2...3...!!!!
مسابقه شرع میشه
.
.
( نویسنده گشادتون حال نداره از مسابقه بنویسه خودتون تصور کنید😀)
.
.
گوجو : و گروه برنده این دوره از مسابقات گروه B 😃(اشاره به گروه اینوماکی و یوتا )
...
بعد مسابقه یوتا رفت تا آب بخوره خیلی تشنش بود و یک دفعه یه فکری به ذهنش رسید !!!!
یوتا: هییی ! اینوماکی.کون
توگه سرش رو برمیگردونه و با یه لبخند به یوتا نگاه میکنه
یوتا: میگم وقت داری بیای امشب باهم بریم بیرون و بردنمون رو تو مسابقه جشن بگیریم؟😊
اینوماکی یکم خجالت کشید ولی نشون نداد ، به هر حال یوتا یه الفا بود و خودش یه امگا ولی مسابقه امروزشون رو خیلی خوب بردن پس گفت: سالمون😊(ترجمه:آره)
یوتا: باشه پس ساعت ۷ شب توی پارک بنفشه (اسم پارکه یه چیزی از خودم در اوردم) منتظرم باش😃🤩🤩
اینوماکی سر تکون داد و بعد رفت ...
.....
ساعت ۷ شب بود و توگه با یه تیپ ساده و قشنگ تازه رسید بود به پارک و یوتا رو دید که اون جا براش دست تکون میده 👋👋👋
خلاصه اونا رفتن و باهم کلییی خوش گذروندن 🤩😉
اما یک دفعه بارون گرفت و شدید شد.
ویو یوتا:
لعنتییییی آخه چرا الان باید بارو بیاد ؟؟؟
خدای منن! الان من و توگه داشتیم باهم قدم میزدیم، حتما باید بارونن به این شدیدی بیاد ؟؟؟ دست توگه رو گرفتم و رفتیم یه گوشه نشستیم تا بارون بند بیاد...
بارون همین جور میبارید. صبر کن ببینم توگه چرا میلرزه؟؟؟ لعنتیی من احمق اصلا فکر نکردم که توگه یه امگاست و ممکنه تو این سرما مریض بشه🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️ کتم رو در آوردم و تنش کردم و گفتم : اینوماکی خیلی میلرزی . بیا اینو بپوش! یکم جلو تر خونه منه اگه یکم دووم بیاری قدم میزنیم و میرسیم اونجا! امشب هم خونه من بمون!
توگه: س..سا..لمون (ترجمه: باشه)
.
باهم قدم زدیم رسیدیم خونه من
.
لباس های توگه خیس بود برای همین درش آوردم و لباس های خودم رو تنش کردم!
! بدن اینوماکی خیلی بی نظر بود و بخاطر سرم بعضی از قسمت هاش سرخ شده بود! سرخی و سفیدی پوستش صحنه بی نظیری ساخته بود🙂 نه نه !!!! یوتا تحمل کن الان وقتش نیست که این امگا کوچولو رو مال خودت کنی ! زمانش میرسه!!!
______________________________
خببب تا پارت بعدد ❤
"اینوماکی توگه و یوتا اوکوتسو" بله بله ! از انیمه جوجوتسو کایزن🙃🙂
خبببب شروع میکنیم................................
ماکی : اوکوتسو ! توگه ! شما باهم تو یه گروهید ! حواستون باشه گند نزنید! تو این مسابقه درون مدرسه ای به گروه های دونفره تقسیم میشین و فقط کافیه روح های نفرین شده رد تتحیر کنید ! هر گروه بیشتر تتحیر کرد اون برندس !
یوتا: بلهه!
توگه: سالمون! (یا همون اوکاکا خودمون)
...1...2...3...!!!!
مسابقه شرع میشه
.
.
( نویسنده گشادتون حال نداره از مسابقه بنویسه خودتون تصور کنید😀)
.
.
گوجو : و گروه برنده این دوره از مسابقات گروه B 😃(اشاره به گروه اینوماکی و یوتا )
...
بعد مسابقه یوتا رفت تا آب بخوره خیلی تشنش بود و یک دفعه یه فکری به ذهنش رسید !!!!
یوتا: هییی ! اینوماکی.کون
توگه سرش رو برمیگردونه و با یه لبخند به یوتا نگاه میکنه
یوتا: میگم وقت داری بیای امشب باهم بریم بیرون و بردنمون رو تو مسابقه جشن بگیریم؟😊
اینوماکی یکم خجالت کشید ولی نشون نداد ، به هر حال یوتا یه الفا بود و خودش یه امگا ولی مسابقه امروزشون رو خیلی خوب بردن پس گفت: سالمون😊(ترجمه:آره)
یوتا: باشه پس ساعت ۷ شب توی پارک بنفشه (اسم پارکه یه چیزی از خودم در اوردم) منتظرم باش😃🤩🤩
اینوماکی سر تکون داد و بعد رفت ...
.....
ساعت ۷ شب بود و توگه با یه تیپ ساده و قشنگ تازه رسید بود به پارک و یوتا رو دید که اون جا براش دست تکون میده 👋👋👋
خلاصه اونا رفتن و باهم کلییی خوش گذروندن 🤩😉
اما یک دفعه بارون گرفت و شدید شد.
ویو یوتا:
لعنتییییی آخه چرا الان باید بارو بیاد ؟؟؟
خدای منن! الان من و توگه داشتیم باهم قدم میزدیم، حتما باید بارونن به این شدیدی بیاد ؟؟؟ دست توگه رو گرفتم و رفتیم یه گوشه نشستیم تا بارون بند بیاد...
بارون همین جور میبارید. صبر کن ببینم توگه چرا میلرزه؟؟؟ لعنتیی من احمق اصلا فکر نکردم که توگه یه امگاست و ممکنه تو این سرما مریض بشه🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️ کتم رو در آوردم و تنش کردم و گفتم : اینوماکی خیلی میلرزی . بیا اینو بپوش! یکم جلو تر خونه منه اگه یکم دووم بیاری قدم میزنیم و میرسیم اونجا! امشب هم خونه من بمون!
توگه: س..سا..لمون (ترجمه: باشه)
.
باهم قدم زدیم رسیدیم خونه من
.
لباس های توگه خیس بود برای همین درش آوردم و لباس های خودم رو تنش کردم!
! بدن اینوماکی خیلی بی نظر بود و بخاطر سرم بعضی از قسمت هاش سرخ شده بود! سرخی و سفیدی پوستش صحنه بی نظیری ساخته بود🙂 نه نه !!!! یوتا تحمل کن الان وقتش نیست که این امگا کوچولو رو مال خودت کنی ! زمانش میرسه!!!
______________________________
خببب تا پارت بعدد ❤
- ۴.۸k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط