legacy of ashes
P²⁸
در همان لحظه که جونگکوک با دستش جلوی دهن سوهو را گرفته بود، نور خیره کننده ی چراغ های یک ماشین مشکی و شیک، محوطه را روشن کرد، ماشین درست مقابل انها توقف کرد، شیشه ی دودی جلوی ماشین ارام پایین امد، بوی ادکلن مردانه و سرد و گران قیمتی در فضا پیچید،حتی از میان بوی باران و بوی تند بنزین هم حس میشد، بوی آن عطر جوری برای جونگکوک اشنا بود که بدون انکه حتی مرد را ببیند میتوانست حدس بزند
در ماشین باز شد، و مردی با قامتی بلند و کتی چرمی مشکی ای و همان عطر تلخ، از ماشین پیاده شد، ان مرد کسی نبود جز.... "تهیونگ" ، او هیچ چتری نداشت، انگار باران هم از تهیونگ میترسید که حتی یه قطره روی او نمی افتاد، تهیونگ بدون هیچ ترس یا عجله ای، به سمت دیوار که جونگکوک و سوهو انجا پناه گرفته بودند قدم برداشت، هر قدمش، صدای سنگین کفش هایش روی اسفالت محوطه، مانند نت موسیقی ای به نام مرگ که اخرین صدا و موسیقی بود که خواهد شنیده میشد
ناگهان صدای قدم های بی رحم تهیونگ، از حرکت ایستاد، تهیونگ همانجا ایستاد، درست در دو قدمی دیواری که جونگکوک پشت ان قایم شده بود، و با صدایی بم و خونسرد که در فضای اسکله طنین می انداخت، گفت:
« تاریکی قشنگی بود، جونگکوک، واقعا افرین، ولی فکر کردی میتونی با قطع کردن برق، از دید من فرار کنی....ولی فکر کنم یادت رفت من کسی بودم و هستم که این تاریکی رو خلق کرده »
تهیونگ مکثی کرد، که صدای کشیده شدن ضامن اسلحه ی توی دستش بلند شد و بعد ادامه داد:
« اشکالی نداره، من میتونم یادت بیارم جونگکوک، اوه، یا شایدم بهتره بگم"jk" حالاهم، یا از پشت اون دیوار میایی بیرون و به این بازی.....اومم.. بچگونه پایان میدی. یا اینکه خودم شخصاً میام اون مهره ی سیاه رو از دست میگیرم....با تمام عواقبی که برات داره! »
جونگکوک که تمام مدت ساکت بود و به حرفای تهیونگ گوش میداد، با شنیدن اسمش همان "jk" تعجب کرد، انگار که از همان اولش تهیونگ هویت واقعی و لقب جونگکوک را میدانست، جوری تهیونگ لقبش را به زبون آورده بود که انگار سال ها بود ان را به زبان میاورد، انگار همه چی از اول نقشه بود اما مسئله ی جالب این بود که
اگه تهیونگ همه چیز را میدانست پس چرا زودتر جونگکوک را توی تله نمی انداخت؟
چرا تهیونگ زودتر کار جونگکوک را تمام نمیکرد؟
چرا اجازه داده بود که جونگکوک همانطور به راهش ادامه بدهد؟
ایا چیزی پشت ان بوده؟ یا تهیونگ چیزی را میدانست که جونگکوک انرا نمیدانست؟ یا نکنه تهیونگ دلش به رحم امده که با جونگکوک کاری نداشته!؟
جونگکوک با همان تعجب و سوال های ذهنش، نگاهی به سوهو زخمی که زیر دستش بود انداخت، و انگار ایده ای مثل جرقه ای به مغزش رسید، و در اخر به اسلحه ی خودش نگاه کرد، جونگکوک لبخندی زد؛ اما ان لبخند همان لبخندی بود که قبل طوفان پیدا میشد، جونگکوک میدونست که اگه الان بیرون بره، تهیونگ تله ی نهایی رو فعال میکنه، پس باید زودتر از تهیونگ بازی را عوض میکرد
جونگکوک با صدایی بلند داد زد:
« اوه، فک کنم لو رفتم، و اینکه، تهیونگ! اگه فکر کردی اومدم تسلیمت بشم، بدجوری اشتباه کردی! من فقط اومدم صفحه ی بازی رو عوض کنم و در اخر هم انتقامم رو بگیرم !. »
و جونگکوک به جای بیرون آمدن از پشت دیوار کار دیگری انجام داد، دستش را بلند کرد و به سمتی گرفت
چند لحظه بعد صدای انفجار مهیبی فضا را در خود غرق کرد، انفجار جوری بزرگ بود که تمام اطراف و محوطه را روشن کرد، اتش هر لحظه بزرگ تر میشد، مه غلیظی از دود، دید همه را بست
جونگکوک باعث به وجود آمدن این انفجار مهیب شده بود، او دقیقا به مخزن سوخت ماشین از کار افتاده نزدیک شان، شلیک کردن بود
در این میان جونگکوک از فرصت استفاده کرد، و سوهو را روی کولش انداخت و به سمت اسکله و قایق ها دوید
اما در میان "تهیونگ" ایا در این اتش میسوزد!؟ یا این اتفاق شروعی برای شکار وحشیانه ی جدیدش است!؟؟
:::
بعد مدت ها پارت گذاشتم میخوام دوباره شروع کنم به نوشتن پس تو ذوقم نزنید و حمایت کنید ازم باچهه🥺🥺😃!؟
در همان لحظه که جونگکوک با دستش جلوی دهن سوهو را گرفته بود، نور خیره کننده ی چراغ های یک ماشین مشکی و شیک، محوطه را روشن کرد، ماشین درست مقابل انها توقف کرد، شیشه ی دودی جلوی ماشین ارام پایین امد، بوی ادکلن مردانه و سرد و گران قیمتی در فضا پیچید،حتی از میان بوی باران و بوی تند بنزین هم حس میشد، بوی آن عطر جوری برای جونگکوک اشنا بود که بدون انکه حتی مرد را ببیند میتوانست حدس بزند
در ماشین باز شد، و مردی با قامتی بلند و کتی چرمی مشکی ای و همان عطر تلخ، از ماشین پیاده شد، ان مرد کسی نبود جز.... "تهیونگ" ، او هیچ چتری نداشت، انگار باران هم از تهیونگ میترسید که حتی یه قطره روی او نمی افتاد، تهیونگ بدون هیچ ترس یا عجله ای، به سمت دیوار که جونگکوک و سوهو انجا پناه گرفته بودند قدم برداشت، هر قدمش، صدای سنگین کفش هایش روی اسفالت محوطه، مانند نت موسیقی ای به نام مرگ که اخرین صدا و موسیقی بود که خواهد شنیده میشد
ناگهان صدای قدم های بی رحم تهیونگ، از حرکت ایستاد، تهیونگ همانجا ایستاد، درست در دو قدمی دیواری که جونگکوک پشت ان قایم شده بود، و با صدایی بم و خونسرد که در فضای اسکله طنین می انداخت، گفت:
« تاریکی قشنگی بود، جونگکوک، واقعا افرین، ولی فکر کردی میتونی با قطع کردن برق، از دید من فرار کنی....ولی فکر کنم یادت رفت من کسی بودم و هستم که این تاریکی رو خلق کرده »
تهیونگ مکثی کرد، که صدای کشیده شدن ضامن اسلحه ی توی دستش بلند شد و بعد ادامه داد:
« اشکالی نداره، من میتونم یادت بیارم جونگکوک، اوه، یا شایدم بهتره بگم"jk" حالاهم، یا از پشت اون دیوار میایی بیرون و به این بازی.....اومم.. بچگونه پایان میدی. یا اینکه خودم شخصاً میام اون مهره ی سیاه رو از دست میگیرم....با تمام عواقبی که برات داره! »
جونگکوک که تمام مدت ساکت بود و به حرفای تهیونگ گوش میداد، با شنیدن اسمش همان "jk" تعجب کرد، انگار که از همان اولش تهیونگ هویت واقعی و لقب جونگکوک را میدانست، جوری تهیونگ لقبش را به زبون آورده بود که انگار سال ها بود ان را به زبان میاورد، انگار همه چی از اول نقشه بود اما مسئله ی جالب این بود که
اگه تهیونگ همه چیز را میدانست پس چرا زودتر جونگکوک را توی تله نمی انداخت؟
چرا تهیونگ زودتر کار جونگکوک را تمام نمیکرد؟
چرا اجازه داده بود که جونگکوک همانطور به راهش ادامه بدهد؟
ایا چیزی پشت ان بوده؟ یا تهیونگ چیزی را میدانست که جونگکوک انرا نمیدانست؟ یا نکنه تهیونگ دلش به رحم امده که با جونگکوک کاری نداشته!؟
جونگکوک با همان تعجب و سوال های ذهنش، نگاهی به سوهو زخمی که زیر دستش بود انداخت، و انگار ایده ای مثل جرقه ای به مغزش رسید، و در اخر به اسلحه ی خودش نگاه کرد، جونگکوک لبخندی زد؛ اما ان لبخند همان لبخندی بود که قبل طوفان پیدا میشد، جونگکوک میدونست که اگه الان بیرون بره، تهیونگ تله ی نهایی رو فعال میکنه، پس باید زودتر از تهیونگ بازی را عوض میکرد
جونگکوک با صدایی بلند داد زد:
« اوه، فک کنم لو رفتم، و اینکه، تهیونگ! اگه فکر کردی اومدم تسلیمت بشم، بدجوری اشتباه کردی! من فقط اومدم صفحه ی بازی رو عوض کنم و در اخر هم انتقامم رو بگیرم !. »
و جونگکوک به جای بیرون آمدن از پشت دیوار کار دیگری انجام داد، دستش را بلند کرد و به سمتی گرفت
چند لحظه بعد صدای انفجار مهیبی فضا را در خود غرق کرد، انفجار جوری بزرگ بود که تمام اطراف و محوطه را روشن کرد، اتش هر لحظه بزرگ تر میشد، مه غلیظی از دود، دید همه را بست
جونگکوک باعث به وجود آمدن این انفجار مهیب شده بود، او دقیقا به مخزن سوخت ماشین از کار افتاده نزدیک شان، شلیک کردن بود
در این میان جونگکوک از فرصت استفاده کرد، و سوهو را روی کولش انداخت و به سمت اسکله و قایق ها دوید
اما در میان "تهیونگ" ایا در این اتش میسوزد!؟ یا این اتفاق شروعی برای شکار وحشیانه ی جدیدش است!؟؟
:::
بعد مدت ها پارت گذاشتم میخوام دوباره شروع کنم به نوشتن پس تو ذوقم نزنید و حمایت کنید ازم باچهه🥺🥺😃!؟
- ۲.۰k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط