{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاه به نجارش گفت :

پادشاه به نجارش گفت :

فردا اعدامت میکنم...

نجار آن شب نتوانست بخوابد

همسر نجار گفت :

مانند هر شب بخواب ...


" پروردگارت یگانه است و درهای گشایشش بسیار "


کلام همسرش آرامشی بر دلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شد و خوابید ...

صبح صدای پای سربازان را شنید...

چهره اش دگرگون شد و با نا امیدی، پشیمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دریغا باورت کردم ...

با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجیر کنند...

دو سرباز با تعجب گفتند :
پادشاه مرده و از تو میخواهیم تابوتی برایش بسازی ...

چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت ...

همسرش لبخندی زد و گفت :

" مانند هر شب آرام بخواب , زیرا پروردگار یکتا هست و درهای گشایش بسیارند "

فکر زیادی انسان را خسته می کند ...
درحالی که خداوند تبارک و تعالی
مالک و تدبیر کننده کارهاست

الی
دیدگاه ها (۹)

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم... نجار آن شب نتوا...

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

. پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم... نجار آن شب نتوا...

پادشاه به نجارش گفت:فردا اعدامت میکنم،آن شب نتوانست بخوابد.ه...

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط