{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاه به نجارش گفت :

پادشاه به نجارش گفت :
فردا اعدامت میکنم...
نجار آن شب نتوانست بخوابد ...
همسر نجار گفت :

مانند هر شب بخواب ...


" پروردگارت یگانه است و درهای گشا یش بسیار "

کلام همسرش آرامشی بر دلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شد و خوابید ...
صبح صدای پای سربازان را شنید...
چهره اش دگرگون شد و با نا امیدی، پشیمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دریغا باورت کردم ...

با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجیر کنند...
دو سرباز با تعجب گفتند :
... پادشاه مرده و از تو میخواهیم تابوتی برایش بسازی ...
چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت ...
همسرش لبخندی زد و گفت :
" مانند هر شب آرام بخواب , زیرا پروردگار یکتا هست و درهای گشایش بسیارند "
فکر زیادی انسان را خسته می کند ...
." درحالی که خداوند تبارک و تعالی مالک و تدبیر کننده کارهاست "
دیدگاه ها (۲۳)

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم....

پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم... نجار آن شب نتوا...

پادشاه به نجارش گفت:فردا اعدامت میکنم،نجار آن شب نتوانست بخو...

. پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم... نجار آن شب نتوا...

aykha...پادشاه به نجارش گفت : فردا اعدامت میکنم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط