آنچنان میجویمت معبود من

آنچنان میجویمت معبود من

تا جهان مات و شود مبهوت من

آنچنان میخوانمت پروردگار

تا شود روشن ز فریاد روزگار

آنچنان بانگ میزنم نام تو را

تا بیارند بندگان ذکر تو را

آنچنان غمگین شدم زین زندگی

گشته بود تاریک بر من بندگی

اما تو معبود من

روشن بکردی قلبمو

آنچنان روشن شدم زین پس مگو

با تو ام ای تک خدای بندگان

می پرستم من تو را از جسم و جان

یاری ام ده که به تو دل داده ام

یاری ام ده که تویی تک یار من
دیدگاه ها (۴۲)

$@j£d€h:سلام به یگانه معبودم، خدایی که از شدت حضور ناپیداستم...

دید موسی یک شبانی را به راه کو همی گفت ای خدا و ای اله ...

part4🌖🪶

رمان گناهکار قسمت بیست و سوملبخندم کمرنگ شد..سرم و زیر انداخ...

پارت 101: (جونگ کوک)خیلی وقت بود که گائول رو ندیده بودم. ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط