رمان
خب اومدم پارت بدم بخاطر ی بنده خدایی که خشتکمو جر داده... نه منظورم بهم گفته پارت بدم.
رمان:
ا/ت: چ.. چی؟
باجی: خجالت نکش.. حالا یه بوسه دیگه.(دستشو میزاره رو چونه ی ا/ت و قبل اینکه ا/ت بتونه اکسولاعمل (میدونم اشتباه نوشتم) نشون بده با شور شوق و بزور ا/ ت رو میبوسد. دست دیگرش دور کمر ا/ت حلقه میشه. ا/ت بدبخت هم مجبور میشه دستشو برای اینکه نیفته بزاره رو شونه ی باجی.)
باجی: ممم..
ا/ت: مهههممم...( گوله گوله اشک تو چشاش جمع شده و بدنش میلرزه.)
ناگهان کازوتورا که اومده بود هوا بخوره میبینه اونا رو و بخاطر اینکه از ا/از مخفیانه خوشش میومد جوگیر میشه و باجی رو هل میده اون ور.)
کازوتورا: فکر کردی داری چه غلطی میکنی باجی؟ اون مال منه!
باجی: هه؟! از کی تا حالا کازوتورا ا/ت مال تو شده؟ اصلا معلوم نیست دیگه بعد اون برخوردت نیازی بهت داشته باشه. دومن من اول پیداش کردم!
کازوتورا: چه غلطا! کی گفته ا/ت واسه تو عه!؟
همین دیگه... قبل اینکه مامانم کبابم کنه برم مسواک بزنم بکپم.... بایی
رمان:
ا/ت: چ.. چی؟
باجی: خجالت نکش.. حالا یه بوسه دیگه.(دستشو میزاره رو چونه ی ا/ت و قبل اینکه ا/ت بتونه اکسولاعمل (میدونم اشتباه نوشتم) نشون بده با شور شوق و بزور ا/ ت رو میبوسد. دست دیگرش دور کمر ا/ت حلقه میشه. ا/ت بدبخت هم مجبور میشه دستشو برای اینکه نیفته بزاره رو شونه ی باجی.)
باجی: ممم..
ا/ت: مهههممم...( گوله گوله اشک تو چشاش جمع شده و بدنش میلرزه.)
ناگهان کازوتورا که اومده بود هوا بخوره میبینه اونا رو و بخاطر اینکه از ا/از مخفیانه خوشش میومد جوگیر میشه و باجی رو هل میده اون ور.)
کازوتورا: فکر کردی داری چه غلطی میکنی باجی؟ اون مال منه!
باجی: هه؟! از کی تا حالا کازوتورا ا/ت مال تو شده؟ اصلا معلوم نیست دیگه بعد اون برخوردت نیازی بهت داشته باشه. دومن من اول پیداش کردم!
کازوتورا: چه غلطا! کی گفته ا/ت واسه تو عه!؟
همین دیگه... قبل اینکه مامانم کبابم کنه برم مسواک بزنم بکپم.... بایی
- ۶.۹k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط